تبليغاتX
پنجره چوبی


۱-طبق معمول همیشه از جلوی دبستانی که پنج سال از دوران کودکیم رو اونجا گذروندم داشتم رد میشدم آخه دقیقا سر راه خونمون قرار گرفته.

 جلوی در پر شده بود از مادرهایی که به انتظار تعطیل شدن پسر بچه های معصومشون ایستاده بودن و تقریبا همشون گرم صحبت هم بودن،چند تا مینی بوس خالی هم در انتظار دانش آموزایی بودن که کسی قرار نبود به دنبالشون بیاد ، آقای مازندرانی بابای مدرسه،تنها کسی که تو این سالها مدرسه رو ترک نکرده بود هم روی همون صندلی کهنش جلوی در نشسته بود.

بادیدن این صحنه ها نتونستم مثل همیشه به مسیرم ادامه بدم ، راهم رو به سمت مدرسه کج کردم رفتم سمت بابای مدسه ،یادم میاد کلاس سوم بودم که به مدرسه ما اومد ،اون موقع یه جوون ۳۵ ساله بود و تمام موهاش هم مشکی ،ولی الان بعد از سیزده سال زحمت به سختی میشد بین موهاش رنگ مشکی رو پیدا کنی........در حالی که خودم رو دوباره یه دانش آموز ابتدایی حس می کردم با لبخند سلام کردم در حالی که داشت با چند نفر صحبت میکرد از جاش بلند شد و با خوشرویی خیلی محکم بهم دست داد ،با این که چهره من تو این سالها به خاطرش نمونده بود بدون اینک چیزی بهش بگم کاملا حسم رو درک کرد و من رو به داخل دعوت کرد.

وای یکدفعه وارد یه دنیای دیگه شدم ، همه چیز برگشت به ۱۵ سال پیش ،با اینکه ساختمون ۵۰ ساله مدرسه رو کلی بازسازی کرده بودن و خیلی چیزها نو شده بود ولی مدرسه همون مدرسه بود ،اتاق بهداشت شده بود دفتر خانوم ناظم میز و نیمکت ها نو شده بود دیگه کولر ها خوب کار میکردن کلاس اولی ها هم میزاشون رنگی و تک نفره شده بود رفتم سمت حیاط ،اونجا هم کلی تغییر کرده بود ولی یه چیزی واقعا من رو شوکه کرد : همون بوی خاطره انگیز پیچیده بود ،همون بویی که زنگ های تفریح از ترکیب خیار و نارنگی و بیسکوییت و پفک و نون پنیر و..... به مشام میرسه و هیچ جای دیگه هم پیدا نمیشه

به مناسبت اول مهر همه جا رو با گل های خوش بو تزئین کرده بودن ُ تقریبا همه جا رو دو بار سرکشیدم تا اینکه  احساس گرسنگی نزدیک افطار من رو یاد رفتن انداخت،اینقدر تو خاطراتم غرق شده بودم که وسطای راه یادم افتاد از بابای مدرسه هم خداحافظی نکردم.

بعضی وقتا آدم حسرت روزهای بی خبری رو میخوره روزهایی که مهمترین مشکل زندگیش اینه که مدرسه  ها تعطیل بشه و بره سراغ بازی های کودکانه اش غافل از اینکه یکی از زیبا ترین دوران عمرش رو با بی رحمی می خواسته زودتر سپری کنه.

۲- وزیر آموزش و پرورش هم از تعطیلی سه روزه بمناسبت عید فطر خبر داده. یعنی همین که نیمه وقت شدن ساعات کاری در رمضان تموم میشه کشور در یک خواب ۷۲ ساعته فرو میره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت   توسط امیر  |