تبليغاتX
پنجره چوبی


دنياي غريبي داره دلداگي كه تقريبا همه ما تجربه كرديم
عاشق براي وصال يارش به هر روشي متوسل ميشه و به هر طنابي آويزون و كارهايي ميكنه كه تا به حال انجام نداده يا كمتر مرتكب شده، ولي همه اين اعمال از شان و شخصيت او كم نميكنن،مثلا تمسك و توكل به خدا براي رسيدن به وصال خلق خدا،اين قسم تمسك جويي و طلب حاجت البته با قرب الهي فرسنگ ها فاصله داره و يادآور اون سوال معروف : "از دنيا!" يا "براي دنيا!"ست و به كلامي ديگه : به سمت خدا ميرويم تا از دنيا جدا شويم يا به سمت خدا ميرويم تا به دنيا -در اينجا وصال يار - برسيم؟


هانیه توسلی(هستی)

نمونه قابل لمسش تو همين ميوه ممنوعه كه اين روزها خيلي هم مخاطب پيدا كرده ميشه ديد. حاج يونس فتوحي كه سعي ميكرد تمام زندگيش براي خدا باشه تا براي دنيا ناگاه اسير يك عشق خاكي شد و همه چيز رو از دست رفته ديد يا به قول خودش روزي از "سجده سهو" بر حذر ميداشت اولادش رو و حالا خودش گرفتار همون سجده سهو شده بود.
ولي...اين عشق يا حادثه اونقدر حاج يونس رو درگير خودش كرده كه حقيقتي بزرگتر رو از نظرش پنهان كرده،حقيقتي شيرين و ماندگار،شيرين تر و ماندگار تر از از اين حيث كه حتي اگر اين عشق به فرجام خودش هم نرسيد و خاطره اي تلخ و لكه اي سياه در روح او به يادگار گذاشت ، اونجا اين پيرمرد همه چيز رو از دست نداده ، در روزهايي كه هم كانون گرم خانوادش رو به سردي گذاشت و هم حيثيت چندين ساله اش فروريخت ، او براي رسيدن به معشوق دست به دامان خدا شد ، هر چند به خدا پناه برد براي رسيدن به غير خدا ولي همين "غير خدا" موجب راز و نياز هاي شبانه يونس با حضرت دوست شد،عباداتي كه با سوز عشق و اشك و آه همراه بود و يكطرف حاجي نشسته و طرف ديگر خداي حاجي ،همون خدايي كه بر همه احوالات ما آگاه است-به گواهي ترجمه آيه اي كه قبل از تيتراژ شروع سريال روي صفحه تلويزيون مبينيم- اين همون حقيقت شيرين و ماندگاريست كه حاج يونس ها ازش غافل ميمونند.
عدو شود سبب خير ......مصداق همين امر است،يا:هستي شود سبب نزديكي بيشتر يونس به خدا!
حالا ده شب ديگه مونده تا روشن شدن سرنوشت حاجي فتوحي بزرگ كه حتما اتفاقاي جالب تري هم در پيشه 

راستی امروز یه خبر جالب هم در مورد این مجموعه خوندم که ذکر بی ارتباط و خالی از لطف نیست: سه شب پیش تماشاگرایی که برای دیدن فیلم "سرگیجه" تو سانس آخر به سینما فلسطین رفته بودن ، از فرط کسالت و خستگی مربوط به تماشای فیلم از سالن خارج شدن و اومدن تو سالن انتظار و میوه ممنوعه رو از LCD بزرگی که اونجا نصب شده تماشا کردن و جالب تر اینکه وقتی مسول سالن خواسته آخر وقت چراغها رو خاموش کنه مردم خواستن به جای پول بلیطشون واستن و سریال رو تا آخر ببینن! 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت   توسط امیر  |