تبليغاتX
پنجره چوبی


بعد از مدتها فرصتی دست داد و قسمتی شد تا سفری داشته باشم به مشهد الرضا . برنامه سفر من تقریبا دو هفته پیش ریخته شد  همون موقع که یکی میگفت عید فطر سه روز تعطیل میشه و یکی دیگه هم میگفت پنج روز ،من هم با احتساب حداقل دو روز تعطیلی بلیط برگشت رو واسه دوشنبه گرفتم غافل از اینکه چند روز بعدش سخنگوی دولت خط بطلان کشید روی تمام حدسیات و فرضیات من و گفت:"تعطیلی فقط یک روز! که احتمالا عید میافته جمعه و تعطیلی بی تعطیلی! "

 خلاصه شب اولی که رسیدم اونجا جلوی تلویزیون نشسته بودم مبادا اون دسته گل همیشگی که شب های عید روی میز مجری های تلویزیون ظاهر میشه ، ظاهر نشه و عید جمعه نباشه که من شنبه رو مرخصی نگرفته بودم!

مشهد یکی از شهرائیه که شما اونجا فقط مشهدی نمی بینید ،بخاطر موقعیت زیارتی خاصش تو کوچه و بازار و حرم انواع گویش ها و قومیت ها و و حتی ملیتها (عراقی ، بحرینی ، پاکستانی ، افغانی.....) و جالبتر از همه طبقات اجتماعی گوناگون رو می شنوید و می بینید و لمس می کنید.

اونجا می شه رفتار ها رو بخوبی مقایسه کرد و و بجای اینکه بلند شید و تا دورترین روستاها و شهرها مسافرت کنید تا با مردمش آشنا بشید اونا همه با هم تو مشهد به گرد هم جمع شدن.

البته این تنوع اجتماعی که ازش گفتم فقط به زائرا یا مسافرا ختم نمیشه که بسیاری از ساکنین این شهر رو هم شامل میشه مثلا ما تو یه هتل مستقر بودیم به اسمه :"هتل هرند" که بدست همشهری های آقای صفرهرندی-وزیر ارشاد- ساخته شده بود، از کارگر و پیشخدمت تا رئیس هتل همه اصفهانی بودن،بطوریکه شما فراموش میکردی که الان اومدی مشهد!

....

از چند سال پیش که تو حرم بمب گذاری شد و مسولین متوجه شدن که حفظ امنیت حرم خیلی مهمه ، موقع وارد شدن به حرم رضوی شما رو بازرسی بدنی میکنن (الان دیگه بازرسی نمیکنن فقط یه جوری سر و روی آدم رو لمس میکنن که به هر کاری شبیه بجز بازرسی!) و همینطور عکس برداری از اماکن داخلی هم ممنوع شده،تا همین دو سال پیش هم که رفته بودم مشهد هر کی میخواست عکس بگیره طوری دوربینو از زیر پیرهنش دزدکی در میاورد که انگار می خواد آرپیجی بزنه....

ولی حالا.... یه کبوتر سفید تا اومد از روی گنبد طلایی بلند بشه و یه دور روی صحن بزنه دویست و پنجاه نفر با فیگور حرفه ای این سوژه ناب رو شکار کردن البته ناگفته نماند که دویست و چهلتاشون  کا 750 بودن ! انگار  گسترش قارچ گونه تجهیزات دیجیتالی دوربین دار  خادم های بد اخلاق حرم رو هم از رو برده بود و سعی میکردن خودشونو به ندیدن بزنن ، البته اون بیچاره ها هم بی تقصیرن در حقیقت بعضی مواقع هنجار ها اینقدر سریع تغییر میکنن که باورش برای ما سخته.

تو راه برگشت به تهران قطار بعد از هفت ساعت حرکت  شب تو ایستگاه شاهرود واسه نماز ایستاد،هوای شاهرود همیشه خنک و تمیزه و وضوی دست جمعی دور حوض بزرگ جلوی نمازخونه و نماز حول حولکی و قدم زدن تو هوای آزاد بعد از چند ساعت حبس تو واگن خیلی کیف میده.

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی....   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت   توسط امیر  |