تبليغاتX
پنجره چوبی


تئاتر افرا

چهارشنبه شب اولین اجرای نمایش افرا در تالار وحدت به روی صحنه رفت،و من هم اونجا بودم.

بهرام بیضایی رو بیشتر با آخرین فیلمش سگ کشی می شناسیمش،البته به شرط اینکه شما هم نسل من باشید: یکی از متولدین دهه شصت. بیضایی هنوز روی حرف خودش ایستاده و بعد از سگ کشی دیگه سراغ سینما نرفته و حالا با نمایش افرا(که قرار بود اسمش طوبی باشه)به عرصه هنر برگشته.

این نمایش از حضور ده بازیگر مسلط و بعضا نام آشنا بهره میبره که من مژده شمسایی،مرضیه برومند،حسن پورشیرازی،بهرام شاه محمد لو رو از بین بازیگرا شناختم و بعدا از حضور افشین هاشمی و سهیلا رضوی هم مطلع شدم.

افرا (مژده شمسایی)معلم جوانیست که از پدرش فقط یک نشان افتخار به جا مونده و به همراه مادر کلفت و دو خواهر و برادر کوچکتر تو اطاق کوچکی از خونه ای قدیمی و شلوغ زندگی میکنه،خونه ای که بهمراه خیلی از املاک مهم محله در تملک خانم شازده قجری ست(مرضیه برومند) ،یکی دیگه از مستاجرای این خونه گروهبان شهرستانی ست که آخرین روز خدمت سی سالش رو تجربه میکنه،مردی رئوف و البته بیزار از نظامی گری های سایر نظمیه چی ها ،او لحظه شماری میکنه برای بازنشتگی تا برگرده سر مزرعه پدریش .مرد دیگه به نام آقای نوع بشری که ارزیاب سازمان میراث فرهنگیست (بهرام شاه محمد لو ) این آقای ارزیاب و اون آقای پاسبان دوستی نزدیکی با هم دارن و هر روز به طور شریکی یک روزنامه رو باهم میخرن و می خونن،به نظر من مهترین و لخت ترین پیامهای این نمایش از دهان این دو خارج شد،انگار خود بیضایی داره با ما حرف میزنه.

موضوع کلی نمایش روی افرا متمرکز شده،پسر دوچرخه ساز محل عاشق افراست ولی از بزبان آوردن علاقش پرهیز میکنه و با خودش کلنجار میره ،از طرفی پیرزن صاحبخانه هم افرا رو برای پسر شیرین عقلش تیکه گرفته و البته هم به عنوان عروس و هم پیشخدمت!......

 هر چند این ظاهر داستان بود و مفاهیم ظریفی در بطن اون جا گرفته اما بازی های قوی و پر حرارت این تئاتر منو به شدت جذب کرد آنچنان که پایان عجیب داستان اصلا برام تعجب برانگیز نبود. فریادهای حسن پورشیرازی یک بار دیگه خاطرات شوکت رو برای من زنده کرد،صدای قوی و پر تنش مرضیه برومند که آدم نمی تونست باور کنه که این صدا همون صدای زی زی گولو ست؟ بیان شیرین و پر احساس مژده شمسایی باز هم سگ کشی رو بیاد آدم میاره و لحن آشنای بهرام شاه محمدلو که مثل همون آقای حکایتی دوران کودکی شمرده و دلنشین سخنوری میکرد....

یه نکته دیگه این بود که بازیگرا -به غیر از یک صحنه کوتاه- هرگز با هم صحبت نمی کردند و تمام مدت رو به سمت تماشاگرا گفتگو هاشون رو نقل قول میکردند و اینقدر کارگردان روی این بخش دقت کرده بود که به هیچ وجه خسته کننده نبود.

دکور صحنه متحرک بود و در طول 125 دقیقه دهها بار صحنه و نورپردازی تغییر میکرد ، با سه تا تابلو شیشه ای که روش اسم مغازه های محله نوشته شده بود شما خودتون رو وسط یک گذر شلوغ احساس میکردید،و جالب اینکه اغلب این اشیاء زیرچرخ دار توسط بازیگرای اصلی جابجا می شدن.

در پایان تشویق های بی امان تماشاگرا تشکری بود از زحمات هنرمندا، اونها هم دستها رو در هم گره کرده بودن و طی چند حرکت رفت و برگشت به سمت ما میومدن و عقب عقب برمی گشتن برومند و پورشیرازی خیلی با محبت برای مردم دست تکون میدادن،در پایان خود بیضایی هم اومد بین بازیگراش و از تشکر حاضرین ،تشکر کرد.

وقتی از سالن خارج شدیم برف سال نوی میلادی زیر نور نارنجی محوطه بنیاد رودکی به استقبالمون اومده بود.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت   توسط امیر  |