تبليغاتX
پنجره چوبی


 یک : هنوز یک هفته از بارش برف زمستونی نگذشته ، برفی که معمولا از پائیز باید بباره و امسال کمی دیر به ما رسید.یکی دو روز اول همگی از دیدن برف به ذوق اومده بودیم ،تو همین جامعه وبلاگی به هر جا سر میزدم از برف و احساسات رمانتیک سخن به میون میومد...

اما کم کم با سرد شدن بی سابقه هوا و بسته شدن راهها ،تعطیلی های اجباری و از همه بدتر یخ زدگی معابر ،که به نوعی دلهره تبدیل شده بودن ، دیگه از اون خاطرات نوستالژیک خبری نیست و خیابونها سفید پوش به ترکیبی از یخ و گل و شن و نمک بدل شده اند. حالا مردم نگران افت فشار گاز هستن و نانوایی ها شاهد حضور میلیونی ملت ایران هستند(میلیونی تر از صندوقهای رای!)

دو : به مدد حاجی شدن یکی از اقوام دیشب به ولیمه ای چرب و چیلی دعوت بودیم،این بهونه ای شد تا خیابونهای تهران رو بیشتر ببینم(یکی از معایب مترو سواری اینه که آدم دلش برای خیابونها تنگ میشه) برای صرفه جویی در مصرف برق بعضی از چراغهای خیابونها خاموش بود و پارکها هم کاملا خاموش،پارک ملت : تاریک ، مملو از برف و خالی هرنوع موجود زنده! هم دلگیر شده بود و هم ترسناک.

تو سالن پذیرایی رسیدیم به اصل ماجرا یعنی شام، همون چیزی که همه فامیل رو از دور و نزدیک به دور هم جمع کرده بود ، دیشب به من ثابت شد که سرمای هوا آدما رو  به شدت گرسنه میکنه،آخه شما نبودید که ببینید چه پرداختند بر سر میز و دیس های غذا! تا اونجا که وقتی رسیدیم خونه یه بار دیگه هم شام خوردم ،اینم بگم  آدمایی که دیشب نزدیک بود پایه های میز رو هم گاز بزنند،اصلا تا حالا چنین حرکاتی رو از خودشون بروز نداده بودند و همین برای من عجیب بود.

سه : ظاهرا این وضعیت  سرما  فقط در ایران شوکه کننده بوده و کشور هایی که سابقه سرمای زیر صفر درجه رو دارن از این وضعیت لذت هم میبرند، ورزشهای زمستونی،جشنواره های هنر های یخی و برفی، حتی پیاده روی زیر  بارش برف که این آخری امکانش در اینجا هم هست. مثلا امروز تلویزیون صدای آمریکا یه گزارش از شهری سردسیر در چین نشون میداد که با یخ یه بار ساختن که تو محیط سرد این بار  یخی که خیلی هم شبیه یک قلعه بود تو گیلاسهایی از جنس یخ فشرده مشروب سرو میکردن ، بدین ترتیب سرمای بیرون رو با گرمای حاصل از مشروب جبران میکردن ، رئیس این بار میگفت تو یک ماه اخیر بیش از پانصد هزار مشتری داشته. به این میگن استفاده صحیح از مشروب!

راستی همون دیشب که داشتیم برمیگشتیم ساعت یازده و نیم شب از جلوی بستنی فروشی معرفی گذشتیم (بستنی علی بابا)  ماشینا دوبله پارک کرده بودن و کلی  هم آدم ایستاده بود تو صف بستنی،اونم تو هوای ده درجه زیر صفر.

 فکر کنم یه گزارش هم صدای آمریکا باید از اونجا تهیه کنه !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت   توسط امیر  |