
دیشب همین موقع ها بود،نه یه دو ساعت قبل ترش بود (8:30)،اتفاقی سر از فلکه اول تهرانپارس در آوردم،اصلا قرار بود اولش در مورد همین اتفاق دیشب بنویسم ولی ماجرای امشب متاثرم کرد ...
(دیشب) تو پیاده رو میرفتیم که یه پسر دست فروش توجهمون رو جلب کرد،پسره فیلم میفروخت،سریع اسم فیلمی رو که تعریفش رو جایی خونده بودم بهش گفتم که نداشت ولی خودش سنتوری رو بهمون پیشنهاد کرد،دو روز قبلش شنیده بودم که این یکی هم لو رفته ولی باور نمی کردم به این زودی به دستم برسه.
خیلی ناراحت شدم از این که مهرجویی و گروهش به همون بلایی گرفتار اومدن که فیلم نقاب و اخراجی ها ... ولی من سر هیچ کدوم از اونها به این اندازه افسوس نخوردم حتی بخاطر زهرا امیرابراهیمی هم اینقدر ناراحت نشدم (اون موقع مثل خیلی از شما ها با اشتیاق وافر میخواستم فیلم رو ببینم ولی امشب با اکراه )، میشد این فیلم رو رو پرده عریض سینما دید با انبوه تماشاگرا و با هم می خندیدیم (مثل مهمان مامان) و میگریستیم و به افتخار چاووشی و رادان و گلشیفته و مهرجویی دست میزدیم ، یا میشد قطعه رفیق من چاووشی رو دست جمعی خوند و ...
و خیلی از میشد های دیگه که نشد.
اصلا سی دی رو نخریدم،بجاش دوستم خرید،می خواست همون شب بزاره ببینیم ولی با اصرار و خواهش من که: "می خوام با تمرکز ببینم این فیلم رو و تو رو خدا خرابش نکن" یه تئاتر کمدی هم گرفت تا شب اونو نگاه کنه و سنتوری رو هم من رایت کردم (متاسفانه)
خوب از فیلم نوشتن و تحلیل کردن و بالا و پایینش رو در آوردن وظیفه ایست که بر عهده منتقدین محترم است و قول میدم تا یک هفته دیگه یه نهضت عظیم در راه نقد و برسی سنتوری به پا می خیزه
اما اولین چیزی که من تو فیلم دنبالش میگشتم جرم سنگین اثر آقای مهرجویی بود که به اشد مجازات یعنی توقیف محکوم شد، تو نیمه اول فیلم یا همون دیسک یک،تنها مورد مشکوک به جرم یا همون چیزی که آقای صفار غیر قابل پخش تعبیرش میکرد، فضای طرب و غنا و اختلاط های تحریک برانگیز بود. که انصافا انگشت کوچیکه همون تئاتر کمدی هم نمیشد که از اول تا آخر دو تا مرد بد ترکیب و لوس شوخی های ناموسی و جنسی میکردن با هم!
تو دیسک دو همه چیز تغییر میکنه و اونجاست که شما با دیدنش به بازی رادان ایمان میاری و مستحق چیزی بیش از سیمرغ می پنداریش.
اعتیاد همون چیزی بود که سنتوری قرار بود بهش بپردازه و انگار این نوع پرداختن انتقادی به اعتیاد رو نتونستن تحمل کنن.
جرم مهرجویی این بود که ابتدا احساسات مخاطبش رو تحریک میکرد و سپس تو یه جمله کوتاه و گذرا حرفش رو میزد،جمله هایی مثل قطره آبی که تو ظرف روغن داغ بریزه و ذهن مخاطب رو به حال روز اون ظرف روغن بیاندازه!
درسته که فیلم اکران نشد ولی الان داره پخش عمومی میشه،شاید خیلیا امکان و پول و وقت و حوصله سینما رفتن رو نداشتن ولی تقریبا تو بدترین و محرومترین نقاط این سرزمین هم امکانی برای پخش یه سی دی پونصد تونی فراهم شده.
حال که فیلم رو دیدم دیگه ناراحت نیستم،حیف این اثر نبود که تو استودیو خاک بخوره؟ و به بازار هدفش یعنی مردم ایران نرسه؟ بازاری که سودش میره تو جیب جوونای با غیرتی که برای گریز از بیکاری دست فروشی (سی دی فروشی) رو انتخاب کردن، آدمایی که زیاد هم با علی سنتوری فرقی نمی کنن.
امیدوارم مهرجویی هم با حضور در فستیوالها و اکرانهای خارجی بتونه بخشی از آب رفته رو برگردونه به کوزه شکسته اش.
ولی با قلب شکسته اش هیچ کاری نمیشه کرد،قلبی که تا حالا از اون آقای هــالو ،اجاره نشــینها ، پــری ، مهـمان مـامـان ، تقی پســتچی ، گــاو ، هـامـون و .... تراویده!
و امسال موقع جشنوار فقط تونست زیر نامه اعتراض آمیز سینما گرها به وزیر ارشاد رو امضاء کنه.


