تبليغاتX
پنجره چوبی

ض    چند روز پیش رفتیم سینما و دایره زنگی رو به تماشا نشستیم. تا اینجا که از اکرانش میگذره فروش فوق العاده ای داشته. ولی بیشتر نقدها رو که نگاه میکردم به فیلمنامه انتقاداتی وارد کرده بودند. نکته کلیدی فیلم پرداختن به موضوع ماهواره بود هر چند سالهای زیادی از ورود ماهواره میگذره و دیگه مثل سابق روش حساسیت وجود نداره ولی این اولین فیلمی بود که چنین دقیق روی ماهواره متمرکز شده بود.

به خاطر تم شاد و شلوغی که داشت خیلی از مفاهیم فیلمنامه بین شلیکهای خنده پی در پی تماشاگران محو شدند.

پس از فیلم بنظرم رسید که خیلی از صحنه هایی که من و تماشاگران بهشون خندیدیم حتما برای یک نصاب ماهواره خاطرات دیگری تداعی میکنه که لزوما خنده دار هم نیست.

دوستی قدیمی دارم که دیگه به برادر شبیه شدیم تا رفیق. دو سه ساله که بطور پاره وقت ماهواره هم نصب میکنه،البته ایشون قبل از نصاب بودن هنرمند و اهل موسیقی هم هست، با چوب اشیاء جالبی میسازه ،استادانه تار میزنه و آواز دلنشینی هم داره ( اینا رو گفتم تا دیدگاهتون رو راجع به این حرفه اندکی تغییر بدم )

دیروز باهاش در مورد سکانسهایی که از فیلم تو ذهنم مونده بود بحث میکردم و اونم از خاطرات تلخش موقع کار میگفت ،از پیدا نکردن سیگنال ، زانو درد گرفتن از بس ساختمونهای چهار پنج طبقه رو بالا و پایین کرده،شنیدن تذکرات سایر همسایه ها راجع به ایزوگام ،دست رشته شدن بین همسایه ها واسه کلید پشت بام ،سرمای زمستون و گرمای تابستون ، باران های ناگهانی که تلویزیون و رسیورش رو به موش آبکشیده تغییر داده و بدتر از همه ترس از گیر افتادن دست پلیس و خاطراتی که سایر همکاران از دستگیری شون تعریف کردن برای همدیگه.... خودش میگفت بگو نصاب های ماهواره قشر افسرده و گوشه گیر جامعه هستن!

البته همه چیز به این تلخی ها هم نیست و نکته های جالبی هم وجود دارن که خانم بخت آور دیگه نمی تونست تصویرشون کنه.

یه نصاب در عین اینکه به عنوان یک مرد غریبه پا به حریم یک خونه میزاره در عرض چند لحظه محرم سری ترین راز صاحب خونه هم میشه.

دوستم میگفت چه بسیار آدمهای محترم وبعضا با ظاهر مومن و محاسن پر پشت بودن که برای باز کردن کد یک کانال غیراخلاقی بهش التماس کردن و مثل کودکی مستاصل که دست به دامن مادرش میشه، جلوی آقای نصاب نقاب از چهره برداشتن.

برای من دیدن چهره واقعی آدمها خیلی جالبه ، حول شدنشون ،اعتراف کردنشون ، آرام صحبت کردن و خنده های هیستیریک ...

البته بعضیاشون هم کمی زرنگ هستن و خواسته های شیطانی شون رو پشت یک کانال مستند علمی یا راز بقا پنهان میکنند (به اینا میگن آدمای فلان فلان شده) که رفیق ما هم دقیقا همون کانالها رو تحویلشون میده نه یکی بیشتر نه یکی کمتر، تا به جزای ریاکاریشون برسن!

دیروز ظهر به همین پست داشتم فکر میکردم که یه طوفان مختصری براه افتاد ، یکدفعه یاد پشت بام ها و دیش ها افتادم و متعاقب اون سکه شدن کار و بار رفیقم... پس یه اس ام اس با این محتوا براش فرستادم: طوفان پر خیر و برکتی در راهه ..... دیش ها سرنگون بینی ، بی جرم و بی جنایت.

اونم که قریحه شعر خوبی داره شعر بی وزن منو اینجوری جواب داد:

ای باد بهاری، چه خوش آمده ای/ در بزم گل و باده ی ناب آمده ای

از آمدنت روح مرا شاد شدی/ با دایره های طیران آمده ای

که منظور شاعر از "دایره های طیران" در اینجا همان دیشهایی هستند که روی هوا به پرواز در می آیند.

ض  جمعه هم رفته بودم ورزشگاه آزادی،مثل همیشه با قدم من پرسپولیس جون تازه ای گرفته بود و بعد از مدتها یه بازی خوب تحویل طرفداراش داد.

موقع برگشت یه حرکت زیبا از مسولین دیدم (نمیدونم شرکت واحد بود یا نیروی انتظامی یا ورزشگاه ) ،توی اتوبوسها ساندیس رایگان میدادن به تماشاگر نماها ، درسته که از ترس شکسته شدن شیشه ها این کارو کرده بودن ولی خیلی موثر بود،یه ساندیس اونقدر قیمتی نداره و کسی هم از نخوردنش ضعف غذایی نمیگیره ولی اولین باری بود که با مهربانی با جوونها برخورد کردن و جوونها هم این احساس رو بخوبی درک کردن.

تو راه برگشت هم نزدیک میدون آزادی یه اتوبوس دیگه دیدیم که همگی به اتفاق با هم میگفتن به به ...به به .... آفرین ... آفرین .... خیلی ماشین ها سرعتشون رو کم میکردن و به این ابتکار میخندیدن و براشون دست تکون میدادن.

بچه های اون اتوبوس هم نشون دادن میشه هم به هیجان رسید و هم  فحش نداد و دیگران رو هم شاد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط امیر  |