تا حالا این سوال رو از خودتون پرسیدید که آیا شما آدم خوبی هستید یا نه؟ البته که هیچ یک از ما کاملا خوب یا کاملا بد نیستیم ولی در یک لحظه یا یک زمینه خاص میشه آدمها رو خوب یا بد معرفی کرد.
چند روز پیش از سرکار بر می گشتم و طبق عادت سرم رو به عقب تکیه داده بودم و زیر خنکای دلچسب کولرهای مترو ، نیم چرتی میزدم. قطار که به ایستگاه امام میرسه انگار که به سرزمین آدمخوارها یا قحطی زده ها رسیده باشه و ناگهان جو آروم واگن از بین میره و کلی آدم انگار که سگ دنبالشون کرده باشه می ریزن تو قطار.
یکی دیگه از آفت های ایستگاه امام خمینی پیدا شدن سر و کله پیرزن پیرمرد های فرسوده است. آخه بابا جون شما که کارت منزلت دارین خب برین اتوبوس سوار بشین ، تازه کلی از وقتتون هم توی ترافیک و خیابونای شلوغ تلف میشه ، چیزی که شما همیشه زیادی میارین وقته!
من هم خودم تعدای پدر بزرگ و مادربزرگ داشتم و دارم (چندتاشون دعوت حق رو لبیک گفتن ) من واسه خودشون میگم ، اصلا خطرناکه! باور کنید تا حالا دو بار دوتا پیرمرد رو تو پله برقی در حالی که سرشون گیج میرفت و به عقب رها شدن ، مهار کردم و جون خودمو خودشنو و دهها انسان رو نجات دادم....
بعضیا شون هم که از پله برقی میترسن همه پله ها رو پیاده میرن ، خب حداقل اتوبوس دو تا پله داره نه دویست و پنجاه تا!
خلاصه وقتی یه سالمند با نگاه غضبناک (انگار منو بجای فرزند ناخلفش می بینه) میاد بالای سرم می ایسته هیچ راهی ندارم جز هبه کردن صندلیم!
اصلا اینا هیچی یه سری خانم هایی که اصلا هم پیر نیستن و اتفاقا وقتش که برسه پر از انرژی و تحرک هم میشن! ترفند جالبی رو بکار می برن و جالبتر آقایون ساده لوحی هستند که هنوز دوزاری شون نیافتاده. این گروه (به قول مسولین نظام : این عده خاص!) از غیرت و رحم آقایون سوء استفاده میکنن و میزنن به دل جمعیت شلوغ واگن آقایون ، و کمی هم خودشون رو معذب و تحت فشار نشون میدن و هی دست و پاشون رو جم و جور میکنن که به کسی نخورن ، همین موقع صدای یک شیره مرد بلند میشه که میگه : خواهرم شما بیا اینجا بشین!
شاید برای شمایی که کمتر از مترو استفاده می کنین حرفای من زیاد قابل لمس نباشه که یه آدم واسه یه صندلی نا قابل نقشه بکشه ولی باور کنید من سالهاست که روی این مقوله دقت دارم .
خلاصه اون روز دونفر از همون دسته خانم های فوق الذکر خوردن به پست ما که کلی کیسه و بار هم دنبالشون بود ، اتفاقا از اون متبرج ها هم بودن.
یکیشون که سایه نگاهش روی صندلیم به شدت سنگینی میکرد آب پاکی رو ریختم رو دستش و چشمام و بستم و هدفونم رو گذاشتم و لالا...
چند دقیقه بعد قطار به شدت ترمز کرد و مسافرا لای همدیگه بدجوری گره خوردن و این دوتا خانم هم دو متر جلوتر پرت شدن ، بغل دستی شیرین عسل ما هم سریع از جاش بلند شد و یکی از اونها رو صدا کرد که بفرمائید اینجا بشینید. و خانم هم با لبخند ملیحی کنار من نشست ، اون یکی خانمه منتظر بود من هم جامو بهش بدم و حرکت خداپسندانه بغل دستیم رو تکمیل کنم. ولی من هرگز تسلیم نشدم و سنگرم رو حفظ کردم.
آخه وقتی آدم می بینه بعضی خانمهای محترم برای اینکه برن تو واگن مخصوص خودشون حتی یه قطار رو هم از دست میدن و از کنار درهای باز واگن آقایون میگذرن تا برسن به اولین یا آخرین واگن که مال خانمهاست ، بعد چه جوریه که عده ای از نسوان میان تو واگن جماعت ذکور؟
یا هدفشون همون ترفندیست که من گفتم یا اینکه اگه چند باری هم تنه نا محرم ها بهشون اصابت کرد ، زیاد هم مهم نیست!
پس در هر دو حالت ترحم ما مردا بی مورده.
ض راستی شما چیزی از ارتباط تیتری که انتخاب کردم با چیزایی که تا اینجا خوندین فهمیدید؟
من اینبار سعی کردم خودمو سانسور نکنم و دقیقا همون چیزایی که در ذهن داشتم رو شسته و رفته نوشتم ، حتی اگر سالمندان رو ببرم زیر سوال و خنده یا اعتراف کنم که زمین خوردن یه خانم برام مهم نبود و عمل زیبای هدیه کردن صندلی هم تا حدودی برام ابلهانه جلوه میکنه و ....
راستی چرا ما عادت کردیم خودمون رو مطلقا خوب و سفید جلوه بدیم؟ مهربون ، فداکار ، داری درک بالای سیاسی ، درستکار ، احساساتی ، دموکرات ، چشم پاک .....
چقدر خوبه که هراز گاهی کمی صادق باشیم و از این نترسیم که: گفتن این حرف پرده از سیاهی های شخصیت من برمی داره. (البته حرفای من کاملا منطقی بودن و زیاد به سیاهی های وجودم راه نداشتند ولی زین پس قصد دارم کمی خاکستری تر باشم)
من فکر میکنم که این نوع صداقت روی روح و روان ما هم تاثیر خوبی خواهد گذاشت ،مثل اعترافات صریح یک جنایتکار حرفه ای یا بقول دوستی مثل اعترافات مسیحیان پیش کشیش ها .
فکر کنم حالا میشه به سوالی که در تیتر این مطلب پرسیده شد ، با صراحت پاسخ گفت: خیر! ما همیشه خوب نیستیم.

