تبليغاتX
پنجره چوبی


       تمرینات گروه قبل از اجرا

۱-چند شب پیش رفتم تالار وحدت سمفونی رسول عشق و امید .لوریس چکناواریان رهبر ارکستر بود.اولین بار بود که تالار وحدت می رفتم٬از قاب تلویزیون خیلی باشکوه تر به نظر میرسید٬تالار وحدت منو یاد اختتامیه جشنواره فجر و مجری همیشگیش حسین پاکدل می ندازه .

برنامه عظیم و زیبایی بود ٬تاریخ اسلام رو به طور اجمالی مرور کرد.چکناواریان با تمام وجود تو کارش تمرکز داشت٬بعضی موقع ها به جای گروه حرکات موزون تمام حواسم روی رهبر ارکستر بود.آخر برنامه تشویق مردم خیلی تماشایی بود٬لوریس در حالی که پشت به ما و رو به ارکستر ایستاده بود به سمت نوازنده های پیشکسوت گروه می رفت و یکی یکی با اشاره انگشت به مردم نشونشون می داد٬اونها می ایستادن و مردم قویتر تشویق می کردن در نهایت از تمام نوازنده ها که تعدادشون بیشتر از ۱۵۰ نفر بود خواست تا به نشانه قدردانی بایستندبعد خودش به طرف ما برگشت و تشکر کرد ولی تشویق مردم قطع نمی شد٬در حالی که داشت صحنه رو ترک میکرد تصمیمش عوض شد و برگشت دوباره روی سکوی مخصوص رهبر ارکستر ایستاد:

اینبار گروه قطعه ای با ریتم شادتر رو شروع کردن٬لوریس به سمت مردم برگشت و خواست که با دست های منقطع گروه رو همراهی کنن٬ تمام جمعیت سالن به نوازنده های لوریس تبدیل شده بودن٬صندلی من تو بالکن دوم بود از اونجا روی تمام تماشاگرا و صحنه مسلط بودم٬پیر و جوون با شعف خاصی دست می زدن چهره جدی لوریس اینبار پر از شادی و خنده بود مدام به سمت تماشاگرا برمی گشت و با دستاش نشون می داد که با هیجان بیشتری دست بزنید٬چند لحظه بعد هم ریتم رو تغییر داد و وشکن رو برای ارکستر چند هزار نفریش تجویز کرد٬هیچ وقت اون لحظات رو فراموش نمیکنم لحظاتی که چند هزار دست با نظم خاصی وشکن میزد و عده ای هم ویلن و ویلن سل.

قسمت آخر برنامه پیش بینی نشده بود و حاصل تعاون جمعی مردم

بعد از خروج از تالار٬ نوازنده ها رو که از روی کیف های مخصوصی که همراه داشتن می شد شناخت٬تو محوطه زیبای مجموعه رودکی دیدیم٬خیلی ها باهاشون عکس یادگاری میگرفتن٬ازدحام و شلوغی جلوی در مجوعه رودکی دیگه برای ما آزار دهنده نبود.

۲تا بچه خیابونی هم جلوی در خروجی داشتن ساز میزدن و می خوندن٬جعبه اونه هم برعکس دیگر جاهای شهر که کسی بهشون اعتنایی نمیکنه پر از اسکناسهای درشت شده بود.

۲-تغییرات سیستم مدیریت کاربر بلاگفا ظاهر پنجره چوبی رو بهم ریخته٬با طراح قالب هم تماس گرفتم اگر نتیجه نداد مجبورم فعلا از یه قالب ساده استفاده کنم٬حالا خیلی مونده تا با مشکلات این وادی آشنا بشم.

۳-امشب واسه نیمه شعبان می خوام برم میدون هفت حوض بعدش هم میدون چهل و یکم نارمک.این آخری رو تا حالا ندیدم٬با یه پسره تو صف اداره پست صحبت می کردم می گفت خیلی شلوغ میشه اونجا٬صحبتمون از اونجا گل انداخت که این دوستمون به قیمت مرسولش اعتراض کرد٬می گفت همین بسته رو همین جا دیروز پست کرده ولی ارزونتر٬آقای متصدی می گفت دیروز ساعت ۱۲ پست کردی الان ساعت ۲ ٬منم خودمو انداختم وسط گفتم تازه فردا عیدم هست باید یه عیدی هم روش بزاری.....

کارمند پست که زباد از شوخی من خوشش نیومده بود یه من که می خواستم سفارشی پست کنم گفت پست سفارشی نداریم٬فقط پیشتاز!   (قیمت سرویس پیشتاز سه برابره)

اونجا بود که من فهمیدم اون آقا اصلا جنبه شوخی نداره!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت   توسط امیر  |