<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پنجره چوبی</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/</link>
<description>میشه به زندگی از  پشت پنجره چوبی نگاه کرد...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 07 May 2008 18:15:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مرگان و سلوچ (کتاب)</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;از عشق بین دو جوان روستایی چه می دانید؟ برای منی که تجربه زندگی طولانی در یک روستا را ندارم تنها پیش فرض ، فیلم یا سریالی است که در آن روابط عاشقانه دو جوان روستایی تصویر شده باشد چیزی که در ذهن من و احتمالا شما وجود دارد لحظه ایست که دخترک با لباسهای رنگین محلی و کوزه ای بر سر به لب برکه میآید و پسرکی با موهای لخت و جلیقه و شلواری گشاد در حالی که خرش را کنار درختی پارک کرده در این گوشه خلوت انتظار معشوقه اش را میکشد ، سپس با خجالت و لکنت چند کلامی بین آنها رد و بدل میشود پسر از قرار خواستگاری که نه نه اش &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خواهد گذاشت می گوید و دختر از عزم پدر در ازدواج او پسرعموی بدقیافه و خل وضعش... نهایتا دختر از ترس برادر قلدر کوزه را به سرعت از آب پر میکند و با همسر آینده خداحافظی ...&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اینها همون تصویر مصنوعی بود که کارگردانهای تازه کار مراکز استانی صداوسیما به خورد ما میدهند و با منظره ای که دولت آبادی چند شب پیش در کتاب &lt;B&gt;جای خالی سلوچ &lt;/B&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به من نشان داد فاصله زیادی دارد ( صمیمیت بین من و محمود رو داشتین ؟!! )&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;- مرگان و سلوچ نام دختر و پسر دلداده ای است مقیم روستایی بنام &lt;B&gt;زمینج -&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&quot;...... مرگان در میان خوشه چینان بود. خویر نشته بود و پی رندزدن سلوچ را نگاه می کرد. دروگر بنامی بود سلوچ . قد و بری نداشت ، رشید نبود ، اما پاکیزه کار و سخت بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ریز نقش و چابک ، سلوچ روی پاها نشسته می چرخید و زمین را از بوته های بلند و خمیده گندم صاف میکرد.دروگر پاکیزه کار ،سلوچ ، خوش میداشت کمی بی هوا درو کند تا بیش از آنچه که باید خوشه بر زمین بریزد . بر این کار او سالار دشت هم خرده نمی گرفت. چرا که میدانست سلوچ خوشه ها را برای &lt;B&gt;مـــرگــــان &lt;/B&gt;بر زمین میریزد . این دیگر یک جور رسم بود . شده بود . یکجور قرار پنهانی بین &lt;I&gt;دروگر&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;سالار&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;خوشه چین &lt;/I&gt;. دروگر جوانی اگر خواهای دختری بود ، این را حق خود میدانست که بوته های خشک گندم را با کاربرد خبره وار منگال چنان بتکاند تا خوشه های خشکیده و سست بر زمین بریزند و &lt;I&gt;پیشلاو&lt;/I&gt; به کمر بسته دختر باید پر شود : &lt;B&gt;پیشکش عشق.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مرگان باید دست پر به خانه برود . مرگان دست پر به خانه میرفت. نیش و کنایه این و آن؟! هرکه هرچه خواهد بگوید مرگان چیزی به جد نمی گرفت . زبان دیگران دل دیگران است . بگذار دل برخی با مرگان نباشد. نباشد! دیگرانی همیشه هستند که بار کینه را به کنایه بر زبان می آورند. این دیگران به گمان خود زیرک اند! غافل از اینکه نه زیرک ، دو رویه اند. جرات یکرویگی شان نیست . آخرش چه گفته میشود؟ اینکه مرگان ساربانها با سلوچ تنور مالها خواهای هم اند. بگویند! بگذار همه اهل زمینج با این خبر دهن خود را شیرین کنند! چه عیبی؟ چه گناهی؟ بگذار همه بر بام شوند و جار بزنند که مرگان و سلوچ با همدیگر میزنند و می خورند و درکارند. کی بود که جلوی خواستن مرگان را بگیرد؟ هیچکس. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مرگان بیش از یک برادر که نداشت. پدرش مرده بود و مادرش خانه نشین بود. &lt;B&gt;امان&lt;/B&gt; – برادر مرگان – چه میخواست بگوید؟ خودش در شوریدگی گیسو لقب گرفته بود ، مولا امان! مولا امان ، خود پر خروشتر عاشق گیسو بود. چندان که کارش به جنون رسیده بود. راه میرفت و برای گیسو بیت می ساخت . یک پا &lt;B&gt;نجما&lt;/B&gt; بودبه هوای گیسو میان کوچه ها سرگردان پرسه میزد و آواز میخواند . شب ها تا صبح خواب نداشت . افسانه مولا امان و گیسو پیش همه خلق خدا روی روز افتاده بود .همچین برادری به مرگان چه میتوانست بگوید؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مرگان فقط مست سلوچ بود. با او ، مولا امان که خود دیوانه گیسو بود چه می توانست بگوید؟ گیرم که بگوید! دشنامی و زنجیری و لگدی. چه غم؟ آنچه مرگان را میکشت لگد و شلاق نبود. دوری سلوچ ، مرگان را می کشت. دوری پسر تورمال. &quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings color=#000000 size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt;  امروز از پله های ایستگاه مترو هفت تیر بالا میرفتم که مرد جوانی برخلاف ما داشت پائین میومد، خانم جوانی هم چهار پنج تا پله بالاتر از من و هم جهت من داشت بالا میرفت ، مرد جوان بدون مقدمه و انگار که سالهاست خانم رو می شناسه گفت : &lt;STRONG&gt;بالا گشت ارشاد ایستاده ها&lt;/STRONG&gt;! خانم هم همونطور خونسرد و راحت پرسید: &lt;STRONG&gt;خروجی این سمت یا اون سمت؟&lt;/STRONG&gt; آقاهه سمت راست رو با دست نشون داد و گذشت خانومه هم مسیرش رو به سمت چپ عوض کرد و  خیلی عادی مسیرش رو ادامه داد! من هم همچنان دنبالش داشتم میرفتم - اشتراک مسیر داشتیم - اصلا به اطرافش نگاه نمی کرد تا ماموران پلیس رو پیدا کنه..... مکالمه کوتاه و بی مقدمه این خانم و آقا برای خنثی کردن عملیات پلیس صورت گرفت ، یه لحظه منو  یاد فیلم های زمان آلمان نازی انداخت که چریک های مبارز لهستانی با خونسردی و تسلط فعالیت های مبارزاتی پنهانی میکردن ، اون هم جلوی چشم نیروهای امنیتی اشغالگر !   &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 May 2008 18:15:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خنده های بی محل</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سالهای پیش که برای کنکور میخوندم به کتابخونه ای می رفتم در طبقه فوقانی مسجد محله مان ، این کتابخونه موقعیت خاصی داشت ، تابلو مشخصی نداشت تا زیاد جلب توجه نکند و شلوغ نشود ، برعکس بیشتر سالن های مطالعه که یک روز درمیون سرویس میدهند تا تفکیک جنسیتی رو هم رعایت کرده باشن ، تو اینجا با یه پارتیشن نصفه نیمه سالن رو دو قسمت کرده بودن تا تمام روزهای هفته برای همه قابل استفاده باشه ، مدیریت کتابخونه با پیرمرد با صلابت و البته خشکه مقدسی بود بنام &lt;B&gt;حاج آقا نادری&lt;/B&gt; ، بچه ها بین خودشون حاجی صداش میکردن ، بازنشسته فرهنگ بود و ظاهرا بیشتر مدیریت کرده بود تا تدریس ، منو دوستام از حاجی خاطرات تلخ و شیرین زیادی داشتیم و با تمام نقدهایی که به رفتارش داشتیم به خاطر جانفشانی که در سر پا نگاه داشتن کتابخونه به خرج میداد براش احترام خاصی قائل بودیم ، بارها و بارها بخاطر ماجراهای عشقولانه ای که بین دخترها و پسرها پیش میومد صدای هیات امنای مسجد بلند میشد که در کتابخونه تخته بشه و فساد از چهره خانه خدا زدوده بشه ولی حاجی مقاومت میکرد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من تا اون سال یادم نمیاد که به غیر از مجلس ختم دلیل دیگه ای برای مسجد رفتنم داشته باشم ولی اون چند ماهی که اونجا بودم روزی دو بار غریو اذان سوزناک موذن زاده اردبیلی حال خاصی به من و سایر بچه ها میداد و البته تجربه ثابت کرده نزدیک امتحانات آدم اعتقادات مذهبیش پررنگ تر از همیشه میشه ،خلاصه کم کم پامون به نماز جماعت مسجد هم باز شد و دل ضعفه حاصل از ساعتها خر خونی رو با حلوا و خرما و شیرینی هایی که برای خیرات میاوردن مسجد رفع میکردیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;.... حال که چند سالی از اون روزهای خاطره انگیز میگذره گاه گداری میرم و نمازم رو همونجا میخونم ، دوستای قدیم رو میبینم ، و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;با حاجی نادری که همچنان علیرغم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;سن و سال بالا مثل یک جوون با نشاط نشون میده احوال پرسی میکنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;همه اینایی که گفتم مقدمه ای بود برای ماجرایی که امروز عصر تو مسجد برام پیش اومد:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سهیل (پرچنان) نزدیکای اذان بهم زنگ زد که اگه بیکارم نماز رو تو مسجد بخونیم و دیداری تازه کنیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بین دو نماز نشسته بودیم و از زمین و آسمون برای هم میگفتیم که حاجی رو رویت کردیم ، با همون عبای قهوه ای رنگی که عادت داره وقت نماز رو دوشش میاندازه با قدمهای سنگین داشت از صف جلو که جایگاه همیشگی اش هم بود به ما نزدیک میشد ،به پاش بلند شدم و با وقار سلام کردم ، اونم مثل همیشه سر فرود آورد و با تبسمی پاسخم داد ... این گذشت تا رسیدیم به نماز دوم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من نمیدونم چی شد که حاجی به سرش زد تا نماز دوم رو دقیقا پشت سر من اقامه کنه ، و من هم از این خبر نداشتم تا موقعی که خواستم از سجد قیام کنم و برم رکعت بعدی ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و باز هم نمیدونم چرا حاجی فاصله ایمنی صورتش با پشت من رو رعایت نکرده بود....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;موقع قیام از سجده برعکس همیشه این حرکت رو با سرعت و هیبت زیادی اجرا کردم و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دو مشتم رو روی زمین ستون کردم با قدرت خودم رو از زمین کندم... هنوز زانو هام راست نشده بود و کامل رو پاهام نایستاده بودم که نشیمن گاه مبارک محکم با چیز سختی برخورد کرد، دقیقا مثل ضربه محکمی که یک بازیکن گلف با چوبش میزنه زیر توپ تا در آسمان محو بشه ، استخوان لگن من هم سر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و صورت پیرمرد بیچاره رو هدف گرفت...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من که هنوز نفهمیده بودم چی شده و من کی هستم و اینجا کجاست و .... نیم نگاه به پشتم انداختم و تا ببینم چی به کی خورده ، حاجی نادری رو دیدم که هنوز داره سکندری میخوره و به هر نحوی میخواد خودش رو جمع کنه.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;از طرفی خجالت زده و شرمسار بودم که تا دو دقیقه قبلش با چه فروتنی با هم احواپرسی کردیم و حالا با چه وضعی باهاش تصادف کرده بودم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تو همین اوضاع صدای خنده های ریز آقا سهیل بلند شد، و منی که از کرده خودم متاسف بودم نمی تونستم جلوی خنده ام رو بگیرم ، من میخندیدم .... سهیل میخندید.... در حالی که نوک دماغ حاجی هم احتمالا ضرب دیده بود (چون دقیقا یه ماهیچه ارتجاعی رو موقع برخورد در عمق وجودم حس کردم)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حاجی بیچاره هم کتک خورده بود هم خنده های بی امان ما رو ناظر بود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خیلی سخته جمع کردن این &lt;B&gt;خنده های بی محل ، &lt;/B&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و هر کدوممون که به خودش مسلط میشد اون یکی با خنده اش دوباره دیگری را آزاد میکرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ما نفهمیدیم اصلا چی خوندیم و حواسمون کجا بود و موقعی که امام جماعت صلوات آخر تشهد رو خوند من به ظن سلام آخر نماز ، سه بار کف دستم رو روی پاهام بلند کردم و گذاشتم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آخرش هم برگشتم عقب تا از حال عمومی حاجی با خبر بشم که خوشبختانه هنوز بهوش بود ،اون بیچاره اصلا به روی خودش نیاورد و عذرخواهی من رو با روی باز پذیرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings color=#000000 size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt;  راستی امشب قرار بود بعد از ماهها تاپیک غبار گرفته &lt;B&gt;کتاب &lt;/B&gt;رو تازه کنم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;جملاتی از کتاب         &lt;B&gt;جای خالی سلوچ &lt;/B&gt;اثر محمود دولت آبادی رو برای شما خوانندگان جان بنویسم که موکول میکنم به پست بعدی. &lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 19:46:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مافیا</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;چند روزه که بیش از گذشته نسبت به این کلمه حساس شدم ، مافیا!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;ریشه هر معضلی &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در مافیای آن معضل است .&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; این مفهوم رو میشه از صحبت های دکتر احمدی نژاد فهمید.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;هفته پیش بین مردم قم ماجرایی را تعریف کرد راجع به کسی که میخواسته سیگار وارد کنه و آقای مافیای سیگار ازش پنج میلیارد تومن رشوه درخواست کرده.... .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;و جالب توضیحی بود که داوود دانش جعفری ، مرد اول وزارت اقتصاد در مراسم خداحافظی اش ، بیان کرد:&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;همه مي‌دانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود 300 ميليون يورو واردات داشته‌اند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم براي آن وجود ندارد، حاضر باشد پنج ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نمي‌رسد!&lt;/FONT&gt; &lt;/EM&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;همینطور نظرش رو در مورد مافیا اینگونه تشریح میکنه&lt;EM&gt;:&lt;/EM&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;EM&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;من اذعان مي‌كنم، تجربه‌اي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را وارد اين كار كرد. ولي به نظرم مي‌رسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي&lt;STRONG&gt; البته اگر وجود خارجي داشته باشد!&lt;/STRONG&gt; حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;از طرف دیگر مهدی کوچک زاده نماینده تهران یا بقول ابراهیم نبوی :رئیس کمیسیون اعصاب و روان مجلس ،چند روز پیش در سخنرانی اش در دانشکده خبر کمبود یک ماهه گوجه فرنگی را زیر سر مافیای گوجه فرنگی دانسته بود و ادعا کرده بود&lt;EM&gt; عده ای با انبار کردن میلیاردها تن گوجه فرنگی بازار این محصول را مخدوش کرده اند!&lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt; با یک حساب سر انگشتی اگر هر ایرانی  در مبالغه آمیز ترین حالت روزی یک کیلو گوجه هم مصرف کند به چندین سال زمان لازم است تا میلیاردها تن گوجه مصرف بشه ،ضمن اینکه کدام مافیای احمقی بین این همه کالای پر منفعت میاد گوجه فرنگی که یک هفته بعد بوی گندش همه جار رو پر میکنه، واسه یک ماه انبار کنه؟ ظاهرا ایشون دکترای کشاورزیشون رو از هلند گرفتن (باز هم به نقل از نبوی)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;از وعده اعلام اسامی مافیای مسکن که گفته میشود علت گرانی مسکن فقط همانها بودند هم ماهها میگذره و دولت که قرار بود این عوامل دستگیر شده رو معرفی کنه بخاطر مشغله یادش رفته اسامی این &lt;B&gt;عده خاص &lt;/B&gt;که احتمالا از عوامل اسرائیل هم بوده اند رو فاش کنه.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مافیای نفت هم که اصلا وجود نداشت و اون ادعا هایی که در انتخابات ریاست جمهوری باهاش میلیونها رای جمع شد شوخی ای بیش نبود،چرا که وزیر نفت ( تا دو سال اول این دولت) معاون وزیر نفت دولت خاتمی بود و مدیران اصلی وزارت نفت هم اصلا تغییر نکردند مثل آقایان ترکان و نعمت زاده که پارس جنوبی و شرکت نفت رو مدیریت میکنند. فقط چند تا پیمانکار بزرگ بین الملی مثل توتال و شل، جاشون رو با قرارگاه خاتم الانبیاء عوض کردن، همین!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;البته اصلا نمی خوام بگم فساد اداری نداریم ،رشوه نداریم ، تخلف و بخور بخورهای کلان نداریم - که خوبش هم داریم - و همه طیب و طاهر هستیم -که نیستیم- ولی هیچ کدوم از اینها با مافیا تعریف نمیشن، مافیا رو که همه میشناسیم و سالهای سال است که هیچ نیرویی نتوانسته ریشه اش رو خشک کنه ،و همه قبول کردند که در مقابل مافیا عاجز هستند ولی امروز دولت هر &lt;STRONG&gt;مشکلی&lt;/STRONG&gt; که در اثر سوء مدیریت و لجبازی با دولت های قبلی به یک &lt;STRONG&gt;معضل بزرگ&lt;/STRONG&gt; تبدیل شده رو به مافیا نسبت میده،و علنا خودش رو در مقابل اون عاجز و ناتوان معرفی میکنه. خب باز هم تاکید میکنم آدم های فرصت طلب و سودجو همه جا هستند ولی سوال بزرگ اینه که &lt;EM&gt;چه کسی این فرصت رو در اختیارشون قرار مید تا بقول آقایون مافیا تاسیس کنن؟&lt;/EM&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;وقتی برای حل مشکل مسکن میان پول نفت رو به وام مسکن تبدیل میکنن میریزن تو بازار ناگهان مافیای مسکن متولد میشه، به همین سادگی!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مافیای نفت ، مافیای مسکن ، مافیای سیب زمینی ،مافیای سیگار ،مافیای شکر ، مافایای گوجه فرنگی ..... اصلا مافیا در مافیا!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;موقعی که این جملات و دلایل راه و بی راه از سوی دولتمردان عنوان میشه کم کم به یک فرهنگ عمومی تبدیل میشه و هر کاستی رو از چشم مافیای اون بخش میبینیم و بیماری پارانوئید روز به روز بین ما در حال تکثیر میشود. ،یعنی هرجایی که نمی تونیم گره رو باز کنیم و نمی فهمیم مشکل از کجاست یا از حقیقت میخوایم فرار کنیم سریع یک مافیا براش تعریف میکنیم . به یاد فیلم پدرخوانده !&lt;/SPAN&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;حالا به عنوان حسن ختام  میخوام یکی از موارد &lt;STRONG&gt;نهادینه شدن فرهنگ مافیا سازی و سوءظن&lt;/STRONG&gt; بین مردم رو بهتون معرفی کنم:&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;زهرا  یکی از وبلاگهائی که معمولا میخونمش و انگار هفت سالی از وبلاگ نویسی ایشون میگذره ،چند روز پیش &lt;A href=&quot;http://www.zahra-hb.com/2008/04/22/zahra-thinking-aloud&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; color=#000000&gt;در مطلبی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;پرده از راز بزرگی برداشته : &lt;B&gt;مافیای وبلاگها! &lt;/B&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;در این گزارش این دار و دسته مخوف و جنایتکار یعنی مافیای وبلاگها به دو دسته وبلاگهای آی تی نویس و وبلاگهای فمنیست تقسیم شدند و اتهام بزرگشون اینه که کسی رو بین خودشون راه نمیدن و ویزتورها رو بین خودشون تقسیم کردن  ! می بینید چه موجودات کثیفی پیدا میشن؟ ویزیتورها رو بین خودشون تقسیم میکنن نامردا!&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Apr 2008 06:32:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دایره های طیران</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings color=#000000 size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt;    چند روز پیش رفتیم سینما و &lt;STRONG&gt;دایره زنگی&lt;/STRONG&gt; رو به تماشا نشستیم. تا اینجا که از اکرانش میگذره فروش فوق العاده ای داشته. ولی بیشتر نقدها رو که نگاه میکردم به فیلمنامه انتقاداتی وارد کرده بودند. نکته کلیدی فیلم پرداختن به موضوع ماهواره بود هر چند سالهای زیادی از ورود ماهواره میگذره و دیگه مثل سابق روش حساسیت وجود نداره ولی این اولین فیلمی بود که چنین دقیق روی ماهواره متمرکز شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به خاطر تم شاد و شلوغی که داشت خیلی از &lt;STRONG&gt;مفاهیم&lt;/STRONG&gt; فیلمنامه بین شلیکهای خنده پی در پی تماشاگران محو شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پس از فیلم بنظرم رسید که خیلی از صحنه هایی که من و تماشاگران بهشون خندیدیم حتما برای یک نصاب ماهواره خاطرات دیگری تداعی میکنه که لزوما خنده دار هم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دوستی قدیمی دارم که دیگه به برادر شبیه شدیم تا رفیق. دو سه ساله که بطور پاره وقت ماهواره هم نصب میکنه،البته ایشون قبل از نصاب بودن هنرمند و اهل موسیقی هم هست، با چوب اشیاء جالبی میسازه ،استادانه تار میزنه و آواز دلنشینی هم داره ( اینا رو گفتم تا دیدگاهتون رو راجع به این حرفه اندکی تغییر بدم )&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دیروز باهاش در مورد سکانسهایی که از فیلم تو ذهنم مونده بود بحث میکردم و اونم از خاطرات تلخش موقع کار میگفت ،از پیدا نکردن سیگنال ، زانو درد گرفتن از بس ساختمونهای چهار پنج طبقه رو بالا و پایین کرده،شنیدن تذکرات سایر همسایه ها راجع به ایزوگام ،دست رشته شدن بین همسایه ها واسه کلید پشت بام ،سرمای زمستون و گرمای تابستون ، باران های ناگهانی که تلویزیون و رسیورش رو به موش آبکشیده تغییر داده و بدتر از همه ترس از گیر افتادن دست پلیس و خاطراتی که سایر همکاران از دستگیری شون تعریف کردن برای همدیگه.... خودش میگفت بگو نصاب های ماهواره قشر افسرده و گوشه گیر جامعه هستن!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;البته همه چیز به این تلخی ها هم نیست و نکته های جالبی هم وجود دارن که خانم بخت آور دیگه نمی تونست تصویرشون کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یه نصاب در عین اینکه به عنوان یک مرد غریبه پا به حریم یک خونه میزاره در عرض چند لحظه محرم سری ترین راز صاحب خونه هم میشه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دوستم میگفت چه بسیار آدمهای محترم وبعضا با ظاهر مومن و محاسن پر پشت بودن که برای باز کردن کد یک کانال غیراخلاقی بهش التماس کردن و مثل کودکی مستاصل که دست به دامن مادرش میشه، جلوی آقای نصاب نقاب از چهره برداشتن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برای من دیدن چهره واقعی آدمها خیلی جالبه ، حول شدنشون ،اعتراف کردنشون ، آرام صحبت کردن و خنده های هیستیریک ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;البته بعضیاشون هم کمی زرنگ هستن و خواسته های شیطانی شون رو پشت یک کانال &lt;STRONG&gt;مستند علمی&lt;/STRONG&gt; یا &lt;STRONG&gt;راز بقا&lt;/STRONG&gt; پنهان میکنند (به اینا میگن آدمای فلان فلان شده) که رفیق ما هم دقیقا همون کانالها رو تحویلشون میده نه یکی بیشتر نه یکی کمتر، تا به جزای ریاکاریشون برسن!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دیروز ظهر به همین پست داشتم فکر میکردم که یه طوفان مختصری براه افتاد ، یکدفعه یاد پشت بام ها و دیش ها افتادم و متعاقب اون سکه شدن کار و بار رفیقم... پس یه اس ام اس با این محتوا براش فرستادم: &lt;EM&gt;طوفان پر خیر و برکتی در راهه ..... دیش ها سرنگون بینی ، بی جرم و بی جنایت&lt;/EM&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اونم که قریحه شعر خوبی داره شعر بی وزن منو اینجوری جواب داد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;ای باد بهاری، چه خوش آمده ای/ در بزم گل و باده ی ناب آمده ای&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;از آمدنت روح مرا شاد شدی/ با &lt;STRONG&gt;دایره های طیران&lt;/STRONG&gt; آمده ای&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;که منظور شاعر از &quot;دایره های طیران&quot; در&lt;/EM&gt; اینجا همان دیشهایی هستند که روی هوا به پرواز در می آیند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings color=#000000 size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt;  جمعه هم رفته بودم ورزشگاه آزادی،مثل همیشه با قدم من پرسپولیس جون تازه ای گرفته بود و بعد از مدتها یه بازی خوب تحویل طرفداراش داد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;موقع برگشت یه حرکت زیبا از مسولین دیدم (نمیدونم شرکت واحد بود یا نیروی انتظامی یا ورزشگاه ) ،توی اتوبوسها ساندیس رایگان میدادن به &lt;STRONG&gt;تماشاگر نماها&lt;/STRONG&gt; ، درسته که از ترس شکسته شدن شیشه ها این کارو کرده بودن ولی خیلی موثر بود،یه ساندیس اونقدر قیمتی نداره و کسی هم از نخوردنش ضعف غذایی نمیگیره ولی اولین باری بود که با مهربانی با جوونها برخورد کردن و جوونها هم این احساس رو بخوبی درک کردن. &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تو راه برگشت هم نزدیک میدون آزادی یه اتوبوس دیگه دیدیم که همگی به اتفاق با هم میگفتن &lt;STRONG&gt;به به ...به به .... آفرین ... آفرین .... &lt;/STRONG&gt;خیلی ماشین ها سرعتشون رو کم میکردن و به این ابتکار میخندیدن و براشون دست تکون میدادن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بچه های اون اتوبوس هم نشون دادن میشه هم به هیجان رسید و هم  فحش نداد و دیگران رو هم شاد کرد.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=6&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Apr 2008 20:24:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تبسم گلرخ (برش هایی از زندگی)</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;الان چند شبه که زودتر از همیشه میرم تو رختخواب . الهه بیچاره با اینکه اصلا عادت نداره به این زودی ها بخوابه همزمان با من خاموش میکنه میاد بخوابه تا تنها نمونم ولی خبر نداره که تو این موقعیت هیچ چیز مثل تنهایی بهم آرامش نمیده،من هم اینو بهش نمیگم و روانداز رو میکشم رو صورتم تا از این دنیا جدا بشم.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;آقای نوری مشاور املاک سر کوچه میگفت با این پولی که من دارم تو تهران نباید دنبال جایی بگردم.قیمت یه آپارتمان کوچکتر از اونی که توش مستاجریم رو پرسیدم ،از تو فایلهاش یکی پیدا کرد.... گفتم اشتباه نکنید آقای نوری من نمی خوام بخرم ،میخوام رهن کامل کنما!؟ مرد با لبخند تلخی بهم نگاه کرد و گفت:&lt;I&gt;من هم قیمت رهنش رو بهتون گفتم جناب اختری. &lt;/I&gt;دیگه فکرم کار نمی کرد،&lt;B&gt;آقای نوری من 45 روز دیگه باید تخلیه کنم یه فکری برام بکن،&lt;/B&gt;اینو گفتم وکیسه سیب زمینی رو برداشتم در حالی که تلوتلو میخوردم با نا امیدی در شیشه ای دفتر املاک &lt;B&gt;خانه امید &lt;/B&gt;رو گشودم و روانه خونه شدم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;دیدیدید...... دیدیدید...... دیدیدید...... &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;با این صدای لعنتی می فهمم که دیگه وقت بیدار شدن و برگشتن به دنیای ناامیدی ست،یعنی صبح شده باید برم اداره و همه چیز از اول تکرار میشه ،الهه که دید اعتنایی به زنگ ساعت نمی کنم دستش رو از روی صورتم به سمت ساعت دراز کرد و تو همون تاریکی سحرگاهی صداش رو خفه کرد. از جاش بلند شد که بره صبحانه و نهار منو و دخترمون &lt;B&gt;گلرخ&lt;/B&gt; رو آماده کنه برای بردن. هیچ انگیزه ای برای بیدار شدن نداشتم دوست داشتم همون موقع یک زلزله هشت ریشتری بیاد و همه چیز و همه کس رو برای همیشه ببره زیر خاک .حالا که قراره من در به در بشم یزار همه باهم در به در بشیم! صدای معترض الهه از خلصه بیرونم کرد که میخواست بیدار بشم و گلرخ رو هم بیدار کنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;به زور خودمو رسوندم بالای سر گلرخ: یه دشک زرد رنگ با نقش های کودکانه رنگی با یه پتو از همون رنگ که روی بدنش کشیده شده بود موهای قهوه ایش توی صورتش پخش شده بود مژه های بلندش فر خورده بود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و برگشته بود روی پلکاش بی صدا و معصوم عروسکش رو بغل کرده بود و باهم دیگه داشتن خواب میدیدن . دیدن این صحنه خیلی آرومم کرد از خودم خیلی بدم اومد که چطور تونستم چند دقیقه پیش آرزوی یک زلزله ویرانگر بکنم تا گلرخ بیگناهم بره زیر خاک!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;با کف دستم صورتش رو نوازش کردم که تقریبا بیشتر چهره اش زیر انگشتام محو شد،یه تکون کوچکی خورد وآروم چشمای عسلی رنگش رو بهم نشون داد،همون لحظه اول که منو دید خنده رو صورتش نقش بست تو همون  و بیداری اومد تو بغلم دستای گرمش رو دور گردنم حلقه کرد و پاهای کوچکش رو دور کمرم،در حالی که میخندیدم بغض کرده بودم،بلندش کردم و مثل همیشه دو سه دور روی هوا باهم چرخیدیم ، می خندید و جیغ میزد.... با هم رفتیم دست و صورتمون رو شستیم انگار نیرویی جادویی در من دمیده شده بودکه میخواستم همه چیزو باهاش تغییر بدم دقیقا مثل دوران دانشجوییم که با خرخونی های شبانه ام می خواستم تو فیزیک 2 از الهه جلوبزنم و یه جوری خودمو بهش عرضه کنم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;حالا سه تایی نشستیم سر میز صبحانه ، الهه سینی چای رو میاره و گلرخ با یه مقنعه سفید و مانتو آبی آسمانی جلوم نشسته و یه لقمه کره مربا داره میزاره تو دهنش و من خیره شدم به رفتارش،خوردنش،دست های کوچکش،نگاه صادقانه اش....تا اینکه با این صدا رشته افکارم پاره میشه: &lt;STRONG&gt;بابایی دیرم شدا! &lt;/STRONG&gt;و من کیف کوچکش رو بیاد روزهای محصلی ام می اندازم دوشم و هر دو سبکبال راه می افتیم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272134/29.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT face=WingDings&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; color=#000000&gt;ض&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt; همانطور که دریافتید &lt;STRONG&gt;برش هایی از زندگی&lt;/STRONG&gt; ، برشهایی از تخیلات حقیر است و انگیزه نوشتن این داستان عکسی بود که سال گذشته و کاملا اتفاقی تو خیابون گرفته بودم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Apr 2008 11:40:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همه چیز زیر ذره بین (وبلاگ گرافی)</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مطلب قبلی که مقدمه ای بود بر بحث دنباله دار &lt;B&gt;وبلاگ گرافی &lt;/B&gt;خیلی به دلم نچسبید،نتونستم منظورم رو به خوبی منتقل کنم. وقتی قلمم در نوشتن قاصر باشه احساس بدی بهم دست میده..... بگذریم.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;شما چقدر به اطرافتون دقت می کنید؟ به رفتار آدمها حرفهایی که میزنند و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;واکنشهایی که نسبت به شما دارند چطور؟ از پشت پنجره ماشین چقدر به بیرون توجه میکنید؟ و هر بار که از جایی رد میشید متوجه تغییرات می شوید؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;اگر شما نویسنده یک وبلاگ باشید و خود را متعهد کرده باشید که هر چند روز یکبار مطلب تازه بنویسید (البته اگر واقعا متعهد بمانید!) می بایست بخشی از خوراک وبلاگتان را از محیط اطراف کسب کنید. پس باید دقیق باشید ، به حرفهای آدمها بهتر و بیشتر گوش کنید رفتارهایشان هم به همین ترتیب و از پشت پنجره ماشین و هر جای دیگر به تغییرات حساس باشید و ....&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;یک نمونه اش در مورد خودم ،پستی بود که شهریور پارسال &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.amir365.blogfa.com/post-10.aspx&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt; گذاشتم و به نظر خودم از یک اتفاق خیلی خیلی.... ساده کلی نتیجه گیری کرده بودم. چون میدونستم برای اندیشه هام مخاطبی هم وجود داره انگیزه بیشتری برای اندیشیدن در من بوجود اومد و می توانستم از نظر سایرین آگاه بشم. و این دقیقا موید ذات اجتماعی بودن انسان است اینکه دوست داره دانسته هاش رو با دیگران تقسیم کنه و از توجه اونها به دانسته هاش لذت میبره.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;ضمن اینکه شاید شما به تمام سوالات بالا جواب منفی بدین بخاطر اینکه اینقدر مشغله و گرفتاری دارید که اصلا ذهنتون &lt;B&gt;مجالی&lt;/B&gt; برای دقت به محیط پیرامونتون نداره و تو تاکسی یا اتوبوس که می نشینید غرق در افکار می شوید و کاملا از &lt;B&gt;بعدمکان &lt;/B&gt;و &lt;B&gt;زمان &lt;/B&gt;خارج می شوید تا به مقصد برسید. &lt;B&gt;)&lt;/B&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;... موقعی که شما وبلاگ می نویسید همه چیز میره &lt;B&gt;زیر ذره بین&lt;/B&gt;،ذره بینی که خودتون از وجودش بی اطلاع بودید! &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گواه این مطلب روزهای مهم سال است مثل سیزده بدر. فردای این روز اگه به وبلاگهای مورد علاقتون سر بزنید می بینید هر کسی در دایره دیدش گزارشی،عکسی یا هر دیتایی که براش جالب بوده گذاشته تو صفحه وبلاگش. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;و اینجاست که هر وبلاگ نویس به یک خبرنگار صادق -که انگیزه ای برای دروغ پردازی هم ندارد- &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تبدیل می شود و با یک مرور اجمالی می توان صدها مطلب متنوع و فراگیر از سیزده بدر بدست آورد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;به کلامی دیگر وبلاگنویسان همانند ذره بین هایی هستند که همه جا هستند و تصاویر بزرگنمایی شده را برای عموم منتشر می کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: auto 0cm 10pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;خیلی جالبه نه؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;حالا بهتر میشه فهمید &lt;B&gt;چرا &lt;/B&gt;سایتهایی مثل بالاتـــرین که پربینده ترین مطالب وبلاگها رو منعکس می کنند بسرعت فیــــلــــتر می شوند!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; </description>
<pubDate>Wed, 09 Apr 2008 10:15:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وبلاگ گرافی (مقدمه)</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;این مطلب مقدمه ایست بر یک موضوع تخصصی جدید در پنجره چوبی.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خیلی وقته که چیزای جالبی میاد تو ذهنم و به نتایج جالبی می رسم که از مشاهداتم بدست میان ولی نمی دونم اونها رو باید چه جوری و به چه بهونه ای بنویسم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اولش خیلی از ما (مخاطب من وبلاگ نویسان محترم هستند) با خوندن وبلاگهای مورد علاقه مون کم کم &lt;B&gt;هوس&lt;/B&gt; کردیم که برای خودمون وبلاگی داشته باشیم تا بتونیم به دور از ملاحظات موجود و معمولا &lt;B&gt;ناشناس&lt;/B&gt; تجربیات و احساساتمون رو با سایرین به اشتراک گذاریم،بارها و باها برامون اتفاقات جالب و مهمی افتاده بود که دوست داشتیم از درونمون تخلیه کنیم ولی ظاهرا اطرافیان نمی تونستن مخاطبان خوبی باشند برای افکار ما. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;داشتن فضایی به پهنای تمام دنیا و در تمام لحظات شبانه روز که برایگان و سادگی قابلیت انتشار ذهنیات من رو داشته باشه و موجب ارتباط من با انسانهای بی شماری بشه خیلی هیجان انگیز بود ( و همچنان هست!)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وبلاگ رو افتتاح کردم و وبلاگ نویسی را آغاز. مثل همه مراحل زندگی متوجه شدم که من پیش از این خیلی چیزها رو درک نکرده بودم!&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اینها لزوما &lt;B&gt;تلخ&lt;/B&gt; یا &lt;B&gt;شیرین&lt;/B&gt; نبودن ،دریافتهایی از محیط بیرون بودند که تا مادامی که توی گود نیامده بودم نمی توانستم درک کنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فکر می کردم که فقط باید بنویسم در حالی که الان بیشتر شنونده هستم ، باید بخوانی تا خوانده شوی ، بخش جالبش برخور با افکار دیگران و بازخورد نظر سایرین نسبت به مطالب شماست که کاملا هم متنوعند نظر دیگران ......&lt;B&gt; و خیلی چیزهای دیگه که به مرور در این تاپیک خواهم نوشت&lt;/B&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آمارهای زیادی راجع به وبلاگ نویسی ایرانان منتشر شده .اوایل که تازه پدیده ای به نام وبلاگ ظهور کرده بود ، ایرانیان از حیث کمی در مقام دوم دنیا ایستاده بودند. مدتی قبل هم بلاگفا از گذشتن از مرز یک میلیون وبلاگ ثبت شده خبر داد ، با احتساب سایر سایت های ایرانی و غیر ایرانی که سرویس وبلاگ میدهند همچنین کسانی که در دامین شخصی وبلاگ برپا کرده اند می توان آمار تقریبی 2 میلیون وبلاگ فارسی زبان را پذیرفت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در حالی که فقط دو میلیون نفر &lt;B&gt;نویسنده&lt;/B&gt; وبلاگ داریم ، مجموع تیراژ روزنامه های ما کمتر از یک میلیون نسخه در روز است، که از این تعداد بخش بزرگی فروش نمی رود و برگشت می خورد و بخشی هم فقط برای آگهی ها یشان فروش می روند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;همینطور که یافتیم اقبال ایرانی ها به سمت رسانه های الکترونیکی معطوف شده و قطعا در آینده بیشتر و بیشتر خواهد شد. البته رسانه های الکترونیک شامل سایت ها ، خبرگزاری ها، رادیوهای اینترنتی و فروم ها نیز می شود که من فقط به وبلاگ خواهم پرداخت. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وبلاگ در عین سادگی رسانه ای عریض و طویل است که به خاطر راحتی در راه اندازی و نگهداری آن برای هر کاربری که هوس کند وبلاگی راه اندازی کند،توانسته در لایه های &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اجتماعی گوناگون ریشه بدواند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;امروزه بازتاب کوچکترین اتفاقی را در کوتاهترین زمان ممکن می توان در بین وبلاگها یافت ، تعدد آنها توانسته تمام روشهای سانـــــسور اینترنت را بی اثر سازد و بلاگر ها بطور غریزی اتحاد خاصی بدست آورده اند که دیگر هیچ عکس، خبر ، فیلم یا مطلبی را نمی توان با فیـــــلـتــــر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ینگ از دید مردم پنهان کرد چرا که همان لحظه در چندین هزار پایگاه دیگر هم منتشر شده!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شبکه های اجتماعی بین آنها پدید آمده که بهترین و داغترین مطالب را به رای می گذارند و دیگر مطالب با کیفیت در سکوت و رکود خاک نمی خورند و با نظر جمعی شایسته ترین ها انتخاب می شوند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در حال حاضر جامعه وبلاگ ایرانی متشکل از نویسنده و مخاطب که معمولا هر نویسنده ای مخاطب چندین نویسنده دیگر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هم هست ، مجموعه ای غنی از دانسته ها و تجربیات است که به مدد فناوری اینترنت توانسته خلاء بسیاری از کاستی های دنیای واقعی را در دنیای مجای برای خودش (که غالبا جوانان هستند) پر کند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شاید دلیل اقبال وبلاگ نویسی در ایران همین کاستی های دنیای واقعی مان است که در دنیای مجازی دیگر خبری از آن نیست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 12:04:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهران مدیری (تلویزیون)</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;مهران مدیری&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272134/28.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اولین بار در برنامه ای بنام نوروز 71 بود که هنرمند جوانی بواسطه تقلید رفتارهای &lt;I&gt;محمود شهریاری و منوچهرنوذری&lt;/I&gt; شهره اذهان شد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مدیری چند ماه بعد با برنامه &lt;B&gt;ساعت خوش &lt;/B&gt;انقلابی در عرصه طنز بوجود آورد.ساعت خوش با چهره های جوان و ناشناس خود برای ساعتها قهقه مردم را به آسمان برآورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حال بعد از سالها که از پخش آن مجموعه میگذره خیلی از بازیگرانش به قطبی از جریان طنز کشور تبدیل شده اند. و البته مهران مدیری در راس آنها بارها و بارها سبکهای متفاوتی از طنز را ارائه کرده. ضمن اینکه بازیگران ساعت خوش هرگز در کنار هم باقی نماندند مگر در بعضی مجموعه ها که به زحمت بتوان دوتا یا سه تا از آنها را شاهد بود .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مهران مدیری همچنان به همان اصل دیرینه خود پایبند مانده است: &lt;B&gt;استفاده از عوامل آماتور .&lt;/B&gt; که در هر مجموعه عده ای از مجموعه قبلی هستند و عده ای نیستند ولی همان آماتورهای چند سال پیش به توانمند ترین مهره های آثار طنز ایشان بدل شده اند. مدیری در مصاحبه ای به علت توفیقش در استفاده از افراد ناشناخته اشاره کرد: &lt;I&gt;از بازیگرانم می خوام تا همونطوری که هستند یا میتوانند بازی کنند و آنها رو کاملا آزاد می گذارم. &lt;/I&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;همچنین نصراله رادش که در ساعت خوش به اوج رسید و روز به روز در حال افول است در گفتگویی یکی دیگر از علل موفقیت مدیری را در &lt;B&gt;آرامش &lt;/B&gt;او تعبیر کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;درسته که فروتنی و تواضع در چهره اش دیده نمی شود و عده ای هم از این بابت بر او خرده میگیرند اما آرامش که زمینه اندیشیدن را فراهم میکند در رفتار و آثار وی قابل لمس است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آثار آقای مدیری را میتوان در دو دسته کلی تعریف کرد: &lt;B&gt;فصل اول:&lt;/B&gt; که شامل آیتمهای نمایشی کوتاه بود مثل &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;I&gt;جنگ 77&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;ساعت خوش&lt;/I&gt; و &lt;I&gt;ببخشید شما&lt;/I&gt; و .... &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و &lt;B&gt;فصل دوم &lt;/B&gt;: چند سالیست شاهد پخش آن هستیم و اغلب با همکاری پیمان قاسم خانی عرضه میشود که از &lt;I&gt;پاورچین &lt;/I&gt;شروع شده تا حالا. بی انصافیست که کارهای اخیر مهران مدیری رو مدیون نوشته های قوی قاسم خانی ندانیم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;این نوشته ها در عین شیرینی توام با خنده همراه انتقادهای تندی نیز هست که با ظرافت و دقت خواصی که نویسنده در آن لحاظ کرده از خطوط قرمز ترسیم شده توسط مدیران سیما نیز عبور نمی کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مرد هزار چهره که هر شب شاهد پخش آن هستیم که بهانه نوشتن این مطلب هم شده نمونه ای از کارهای انتقادی است ، هر چند بعضی مواقع این تیغ تیز در جهت رضایت جریان حاکم نیز حرکت می کند (شاید برای بقا) نمونه هایی مثل: تصویر کردن تحصن نمایندگان مجلس ششم ، عباس کیارستمی ،انتقاد از طرح غنی سازی در خاک روسیه و نمونه آخر هم که دیشب پخش شد به مسخره گرفتن شعرا و روشنفکران و عرفا و چپگرایان که همگی را در یک گروه آدمها بی خرد نمایش داد و انصافا هم راهی جز خنده برایم باقی نگذاشته بود. (اونجا که سروش صحت با اون کلاه معروفش ،تخلصش رو &lt;B&gt;چه &lt;/B&gt;-چگوارا- معرفی میکرد و تهدید به تحصن و نترسیدن از زندانی شدن و ..... رو میگم)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تا حالا هر چی گفتم تمجید بود ،کمی انتقاد هم دارم. معمولا در تمام آثاری که از مدیری دیدیم در نیمه پایانی بر خلاف نیمه آغازین شاهد افت کیفی شدید کار هستیم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و این افت تا اونجا پیش میره که مخاطب آرزو میکنه زودتر سر و تهش هم بیاد و به آخر برسه. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و یک مورد دیگه استفاده بیش از حد &lt;B&gt;تکه کلامها&lt;/B&gt; ست ، اونها هم اولش خیلی جذابند ولی کم کم حالت انزجار به آدم دست میده خصوصا اونجا که این تیکه ها میاوفته تو زبون یکسری افرادی که معمولا سوژه زیادی برای مطرح شدن ندارند و تا مدتها خودشون رو با همین عبارات تو جامعه مطرح میکنند و اعصاب دیگران را خرد. من از الان برای همین تیکه &lt;B&gt;به به.... به به &lt;/B&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دارم اعلام خطر میکنما!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ضمنا گاهی اوقات این تکه کلامها به خوبی انتخاب میشوند و تا مدتها در فرهنگ عامه مردم ته نشین میشوند مثل همین اصطلاح مرسوم &lt;B&gt;پاچه خواری.&lt;/B&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings color=#000000 size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt; ..... امروز (۱۴ فروردین) سایت تابناک&lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=8383&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt; مقاله جالبی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;راجع به مرد هزار چهره منتشر کرد،با خوندن این مقاله تازه متوجه شدم دفاعیات پایانی مهران مدیری در دادگاه رو می توان به نسبت دادن شخصیت &lt;STRONG&gt;مسعود&lt;/STRONG&gt; شصت چی و &lt;STRONG&gt;محمود&lt;/STRONG&gt; احمدی نژاد تعبیر کرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Mar 2008 10:19:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوم فروردین</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings size=5&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=Tahoma size=2&gt;وبلاگستان را سراسر مه گرفته !!!!  این روزهای آغازین نوروز دیگه کمتر کسی به دنیای مجازی سر میزنه حالا نویسنده یا خواننده فرقی نمیکنه ولی من برعکس دو شیفت در خدمت دوستان هستم، ما نسبت به وبلاگمون متعهدیم و تمام برنامه های ضرور و غیر ضرور رو به حال تعلیق در آوردیم تا درهای پنجره چوبی به روی بهار باز باشه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt; (اقتباس از ترانه -بیابان را سراسر مه گرفته- محسن نامجو)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt;  جای شما خالی ، دیروز به اتفاق خاله رفتیم درکه ، روز سوم فروردین به کوه رفتن حکایت از بازار سرد دید و بازدید ها داره ، ضرب المثل &lt;STRONG&gt;هر سال دریغ از پارسال&lt;/STRONG&gt; انگار به همه جای زندگی ما ایرانی ها سرایت کرده حتی همین عید دیدنی ها! ، عده ای با یه حساب سر انگشتی هزینه ای که برای عید میبایست  پیاده شوند را  خرج مسافرت میکنند و آخرش هم کلی غر میزنند که تمام سال باید کار کنیم و مرخصی نداریم مجبوریم و شرمنده و خداحافظ و .... عده ای هم که نمی خوان ریخت همدیگه رو ببینند پس اصلا اسم و فامیل همدیگه رو هم فراموش میکنند چه برسه به دید و بازدید نوروزی! البته این فرایند بطور خزنده ای طی چند سال آنقدر جلو میره که ما در روز سوم فروردین از فرط فراغت راهی درکه میشویم. &lt;BR&gt;من و خاله جان که در حال حاضر مجردن، قرابت فکری زیادی با هم داریم البته در عین سلایق متمایز ! به عبارت دیگه به اصل احترام به عقاید طرف مقابل پایبندیم و همین موجب دوستی خاله و خواهرزاده شده.&lt;BR&gt;یه تی شرت با یه کت مخمل پوشیده بودم، نه عرق کردم و نه سردم شد ، اولین باری بود که به کوه میرفتم و از لباس پوشیدنم پشیمون نمی شدم  &lt;BR&gt;درکه هم خلوت بود و هم خنک ولی متاسفانه باز هم آلوده و کثیف ، و بدترین منظری از آلودگی که خیلی آزارم میده همین عکسی است که دیروز گرفتم: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 452px; HEIGHT: 559px&quot; height=599 alt=درکه hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272134/26.JPG&quot; width=480 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt;  موقع برگشت مثل همیشه کنار اتوبان چمران تاکسی گرفتم ، آقای پیری جلو نشسته بود و دوتا جوون که زیاد بهشون دقت نکردم عقب کنارم نشسته بودن، سلام کردم ، راننده که پسری حدودا بیست و پنج شش ساله بود بعد از سی ثانیه از تو آینه با لبخند غلیظ که بوی سال نو میداد جوابم رو داد خیلی شبیه دوست گیلک دوران دبیرستانم بود ، شک کردم نکنه خودش باشه!&lt;BR&gt;راننده خودش سر صحبت رو باز کرد: &lt;EM&gt;میخواستم برم بندر،دیدم تهران اینقدر گرمه ببین اونجا چه خبره!&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;پسر بغل دستیم: &lt;EM&gt;تو عید همین تهرانو عشقه.&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;بقیه هم با سکوتشون به بحث خاتمه دادن.&lt;BR&gt;تو چمران که هیچ وقت به این خلوتی ندیده بودمش از کنار ساختمونای آتی ساز داشتیم رد میشدیم دوباره راننده شروع کرد: &lt;EM&gt;امروز دو بار مسافر خارجی زدم ، یکیشون یه زن و شوهر آفریقایی بودن،خدا هرچی از قیافه براشون کم گذاشته بجاش بهشون .... (ب ا س ن) داده ، زنه عجب چیزی بود لامصب .....&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;راننده با حسرت و خنده میگفت و همچنان کسی همراهیش نمی کرد ، دوباره تو آینه به من خیره شد: مگه نه آقا؟  گفتم: البته صدا های خوبی هم دارن خواننده های سیاه پوست!&lt;BR&gt;پسری که گوشه نشسته بود ادامه داد : &lt;EM&gt;ورزش کارای خوبی هم دارن&lt;/EM&gt;.&lt;BR&gt;من گفتم: &lt;EM&gt;این نامزد ریاست جمهوری آمریکا هم سیاه پوسته ،&lt;STRONG&gt; اوباما&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt; &lt;BR&gt;بغل دستیم گفت : &lt;EM&gt;گفته آمریکا خیلی اشتباه کرد ایران رو  محور شرارت نامید و اگه رئیس جمهور بشه با ایران بدون قید و شرط مذاکره میکنه....&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;پسر گوشه ایه:  &lt;EM&gt;چه فرقی به حال ما میکنه؟؟؟&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;پیرمردی که جلو نشسته بود زیر لب گفت: &lt;EM&gt;این بوش کی میره تا دنیا نفسی بکشه&lt;/EM&gt;!&lt;BR&gt;راننده که این مدت انگار حرفای ما رو نمی شنید گفت: &lt;EM&gt;بعضیاشون هم موهاشون رو از پشت میبافن خیلی باهال میشن...&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;حرفای راننده مثل آبی بود بروی آتیش که دوباره سکوت رو به جمع ما برگردوند. &lt;BR&gt;همون کنار اتوبان مثل همیشه از راننده خواستم نگه داره تا پیاده بشم ، موقع گرفتن پول دوباره از تو آینه همون لبخند مهربون رو صورتش نقش بست و با لهجه گیلکیش گفت : &lt;STRONG&gt;قابل نداره داداش.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=WingDings&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; color=#000000 size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بدون شرح&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 416px; HEIGHT: 234px&quot; height=187 alt=&quot;عید دیدنی احمدی نژاد &quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272134/27.JPG&quot; width=371 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Mar 2008 06:21:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سالی که گذشت</title>
<link>http://amir365.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;روزهای پایانی سال همه کارها سرعت مضاعفی میگیرند ، مثل فیلمهای سیاه سفید قدیمی که همه چیز با دور تند جلو میره، زندگی ما هم شتابناک شده.آمادگی برای نوروز که شامل خرید و فروش خوراکی و پوشیدنی ، رفت و روب خانه ، رفت و آمد های کاری و ... است ، مجال اندیشیدن در موارد مهمی رو از ما سلب کرده.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تو این هفته خیلی از نشریات اقدام به انتشار کتابهای قطوری تحت عناوینی مثل سالنامه،کتاب سال ، ویژه نامه و نوروز نامه نموده اند، از بین اونهایی که من خریدم هیچ کدام ناخن کوچیکه &lt;B&gt;شهروند امروز&lt;/B&gt; نشدند دستشون درد نکنه بچه های سابق تحریریه روزنامه شرق که امروز ردای سرخ رنگ شهروند رو به تن دارند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بارسیدن بهار و سال نو زیبایی ها و تنوع طبیعت برای همه ما جذاب مینماید، در واقع اینها نگاه ما را به جلو معطوف میکنند ،ولی بنظر من این روزهای فراغت فرصت خوبی هستند برای اینکه سرمون رو به عقب برگردونیم و نیم نگاهی هم به گذشته بیاندازیم ،منظور من از نگاه به گذشته درگیر شدن با افکار آزاردهنده سابق نیست بلکه &lt;B&gt;تحلیل منطقی &lt;/B&gt;و&lt;B&gt; برسی منصفانه&lt;/B&gt; آنچه بر ما گذشت در این 365 روز اخیر است. میشه اینطوری هم نگاه کرد، نه؟ اصلا &lt;I&gt;میشه از پشت پنجره چوبی نگاه کرد&lt;/I&gt;!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;همین سالنامه هایی که بالا ازشون سخن به میان رفت دقیقا چنین کارکردی رو دارن،وقایع مهم سال گذشته رو با دقت و در موضوعات تفکیک شده تحلیل میکنند و موقعی که فقط به تیترهای مطالب نگاهی میاندازیم باور نمیکنیم چنین رویدادهایی در یکسال کنار هم قرار گرفته اند ولی واقعیت ما را به باور آنها وادار میکند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272134/24.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حالا بیا اید به تاریخ یکساله زندگی خودمون بپردازیم ، برای رویدادهای سالی که داره تموم میشه هم میشود سالنامه ای بس پربار تر و جذابتر به رشته تحریر در آورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خیلی از رویدادها در پی یکدیگر حادث شدند و هنوز یکی تموم نشده دیگری شروع شده آنچنان که در آن هنگام نتوانستیم آنطور که باید تامل کنیم بس که مغشوش بودیم ، مثل کوهنوردی که با سختی تمام از کوهپایه و دامنه صعود میکنه تا قله رو فتح کنه و هنگامی که رسید تازه اتراق میکنه و فنجانی قهوه داغ می نوشه و از نظاره منظره زیر پای خود لذت میبره،حالا که به بالای قله سال 86 رسیدیم وقت اون رسیده تا بنوشیم و بنگریم به عقبه، هرچند نمی دونم منظره زیر پای شما سبز و خرمه یا خشک و برهوت؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;با دقت و روز به روز یا اگر حافظه یاری نمیکند که قطعا نیز همینطور است ماه به ماه یا حتی فصل به فصلی را که گذشت مرور کنیم ، بخشی از اونها تلخی و ناکامیست ،از آنها نهراسیم که از هرچه بهراسیم مثل یک &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ســگ هــار&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ما را تعقیب خواهد کرد ، میشه شکست ها رو تحلیل کرد بقول جامعه شناس ها آسیب شناسی کنیم ، همون کاری که در ایران هیچ وقت انجام نمیشه ( مثل شکست های تیم ملی که تا یک ماه در خاطر مسئولین جا دارند و مجدد همان رویه سابق... )&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;قسمت دیگر از لحظات سال 86 ما رو هم کامیابی ها تشکیل میدهند که مطمئنم فکر کردن بهشون خیلی لذت بخش باشه ،حال وسعت کامیابی های شما بسته به آن است که چقدر آدم موفقی بودید ، موفقیتها میتوانند غرور انگیز باشند و میتوانند قابلیت برسی های بیشتری نیز داشته باشند ،خیلی وقتها تصادفا پیروز میشویم و از علت آن هم غافل میمانیم ، با تعمق در آنها بیشتر خود را خواهیم شناخت که به فرموده&lt;I&gt; حضرت رسول: خود شناسی همان خداشناسی است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/I&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اصلا همه چیز &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;زندگی ما رو که دو قطبی: کامیابی و ناکامی تشکیل نداده ، خیلی از لحظات رو سپری کردیم که حس و حال خاصی بر اونها حاکم بودند(نمیشه در غالبهای مادی تعریفشون کرد) ،میتوان با یادآوری و تفکر غبار فراموشی را از آنها زدود و بقول فرنگی ها &lt;B&gt;ریکاوری&lt;/B&gt; کرد ، اونها رو بنویسیم و تصمیم بگیریم زین پس نیز ثبت کنیم لحظات گرانبهای زندگی را که بعد از چندی به گنجی گرانبها مبدل خواهند گشت (تیکه آخرش خیلی شاعرانه شد)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;البته این کار برای بلاگرهای محترم از پیش انجام شده است،همونطور که مستحضر هستید همه وبلاگها امکانی دارند به نام آرشیو! آخرین بار یادتون میاد کی به آرشیو های دورتون سر زدید؟(روی سخن من با بلاگر هاست) خودش یه جور نگاه به گذشته است،اینبار بقول اهالی سینما &lt;B&gt;فلش بک &lt;/B&gt;بزنید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-theme-font: minor-fareast; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;مخلص کلام ،تعطیلات طولانی و خلوت نوروز فرصت مناسبی است برای &lt;B&gt;تورق&lt;/B&gt; سالنامه 86 زندگی شخصی ما.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings color=#000000 size=5&gt;ض&lt;/FONT&gt; سیامک شایان در وبلاگش &lt;A href=&quot;http://psudodentist.blogfa.com/post-79.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دندان پزشک کاذب&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; چندتا از ویژه نامه های نوروزی رو برسی کرده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; face=WingDings color=#000000 size=5&gt;ش&lt;/FONT&gt; اینم لوگوی گوگل به مناسبت سال نو خورشیدی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=WingDings&gt;&lt;IMG alt=&quot;لوگو هفت سین گوگلی&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.villagephotos.com/p/2007-8/1272134/25.JPG&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 07:51:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amir365&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>amir365</dc:creator>
<guid>http://amir365.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
