اعتماد

چند روزی از برگزیده شدن جناب شیخ دیپلمات می گذرد. حماسه فوتبالی نیز همینطور. کم کم موجهای احساسی شیب نزولی پیدا می کنند و حقایق می توانند غبار هیجانات را کنار بزنند.

این چند روز صحبتهایی از باز شدن پنجره امید است و وزیدن دوباره نسیم مطبوع عقلانیت و خیلی ها بهترین اتفاق این روزها را امیدواری می دانند، اما من فکر می کنم اعتماد با ارزش ترین میوه ی افت و خیز های بهار 92 است. و امیدواری در وهله بعدی قرار دارد.

من نمی دانم چرا هیچکس به این نکته اشاره نمی کند که جریان بنفش فقط دویست و پنجاه هزار رای بیشتر از نصف آرای اخذ شده را کسب کرد و جناب روحانی با یک نمره ناپلئونی برگزیده شدند. و رقبای اصولگرا هم هیچ اعتراض و سوالی مطرح نکردند تا شاید دور دومی پیش بیاید. یعنی جابجا کردن این تعداد رای کار سختی بود؟

مردم به ساز و کار انتخابات اعتماد کردند و با توجه به تجربیات قبلی دوباره رای دادند. نظام هم به جریانی که روزگاری تئوری های تند و تیزی مطرح میکرد (و اگر زورش رسیده بود کارهای دیگری هم می نمود) ، دوباره اعتماد کرد و نمره قبولی را (هرچند ناپلونی) صادر کرد.

در حقیقت آن چیزی که مردم را این هفته دوبار راهی خیابانها کرد، شوق پیروزی نبود. شوک پیروزی بود. یعنی ما دوبار با کمال تعجب با نتیجه ای که عکس آن را انتظار داشتیم ، مواجه شدیم. انتخابات اخیر دقیقا شبیه بازی اخیر تیم ملی بود. رقیب آنچنان پر تعداد و سنگین ، آنهم در خانه خودش! به ما حمله می کرد که هیچ کس چنین پایانی را متصور نبود.

امید اگرچه زیبا و مبارک است. اگر چه امروز فراوان یافت می شود و آنچنان قدرتی دارد که این روزها توانسته دیو تنومند دلار و سکه را هم زخمی کند ، اما فراموش نکنیم اعتماد حتی والاتر از امید است. اصلا همه پایه های زندگی به اعتماد تکیه کرده است. همه ساختارهای قانونی و ضابطه های بازدارنده جامعه فقط وقتی معنی دارد که اعتماد وجود داشته باشند. مصادیق فراوانی وجود دارند.

مثلا همین امضایی که پای هر برگه و قراردادی می زنیم و به هر چیزی متعهد می شویم نمادی از اعتماد است وگرنه هر جاعل و کلاهبرداری هم می تواند همان امضاء را کپی کند، اما ارزش آن امضاء تنها وقتی محفوظ است که به صاحب امضاء اعتماد شود.

فراموش نکنیم این آقای روحانی همواره در راس حاکمیت جایگاه مهمی برای خودش داشته است اما اینکه از 25 خرداد نام حسن روحانی حجم عظیمی از سرمایه های اجتماعی را روی دوش خودش حمل می کند، فقط بخاطر اعتمادی است که به او  شده است.

امیدوارم زین پس اعتماد فقط نام یک روزنامه نباشد و دیوارهای بی اعتمادی مثل دیوار برلین نابود شوند.

چینی ها که بزرگترین دیوار دنیا به آنها تعلق دارد، می گویند: هرجا دیواری هست؛ یا عقل اینوری ها کم است یا اونوری ها.

مقاومت

قرار نیست درباره اقتصاد مقاومتی یا مقاومت در برابر خواسته نا حق بیگانگان بنویسم. حتی نمی خواهم کسی را به مقاومت تشویق کنم.

راستش چند روز است که دارم به مقاومت فکر میکنم. مرادم از مقاومت همانی است که جناب فروید تعریف کرد. وقتی گذشته می خواهد تکرار شود و زمان حال دوباره درگیر گذشته می شود، پدیده ی انتقال واقع می شود. معمولا انتقال برای ما انسانها خوشایند نیست. گذشته حتی از نوع  مثبت هم یاد آوری اش کار ساده ای نیست.اختلالاتی پدید می آید و انسان در برابر انتقال، مقاومت می کند.

چهار سال گذشته است و تظاهر به فراموشی شایع ترین رفتار این دوران بود. عده ای سکوت کردند و عده ای چرخش.بحرانی بود که برنده نداشت. یک بازی باخت باخت بود. هرکس به نوعی مغلوب شد. البته زندگی به اندازه کافی استعداد برای پاک کردن حافظه کوتاه مدت ما را دارد. ولی معضل اصلی حافظه بلند مدت است که شاید؟ با شوک الکتریکی بشود پاک کرد.

روان انسان مثل یک اسب می ماند. همین که بر آن سواری و با نجابت به تو سواری می دهد، نا گهان از کوره بیرون می شود و رم می کند. بی دلیل رم نمی کند اسب. اما همه دلایل را ما نمی دانیم.

این روزها دچار انتقال شده ام (شده ایم) بعضی صحنه ها دوباره تکرار می شوند و مقاومت می کنم در برابر گذشته. بقیه هم بهتر از من نیستند. چه پر شور با هم بحث می کنند و بر هم می تازند. بحث تحـــــریم کردن یا نکردن انـــــتــــــخابات هم یکی از همان مقاومت ها است. به نظرم این گفتگو ها بهتر از سکوتی است که مدتها حاکم بود. موریانه به روحمان افتاده است و باید آنها را از خودمان برانیم.


این روزها چپ و راست حاج آقا و حاجی و ... خطابم می کنند. بلا استثناء همگی بار طنز دارد. یعنی سنت های دینی وارد حیطه طنز زندگی ما شده اند. و سنت های دینی در حیطه هایی که حضورشان سخت لازم است، غیبت کبری دارند. (اینها را با توجه به مشاهدات و مقایسه هایم از زندگی هفتاد و دو ملت دیگر در سفرم می گویم)

و من هم در جواب آنها که می گویند حالت چطوره حاج آقا؟  میگویم: حاجی ز شماها گله داره!