سیمکارت
سی چهل تا سیمکارت ثبت نام کردم. روی دو تای اول کلی سود کردم، ولی مخابرات یهو دوزاریش افتاد و گفت بقیه رو بعدا بهت میدیم. و این "بعداً " مصادف شد با عرضه وفور سیمکارت. بعد از یکسال به زور اصل پولم رو گرفتم و برگشتم سراغ خوردن نون و ماستم.
این ماجرا تمام شد تا سه ماه پیش که ما رفتیم مخابرات یک سیمکارت به نام خودمون بزنیم. خانم اپراتور یک پرینت گذاشت جلویم و گفت شما سی و پنج تا خط بنامت هست و ظرفیتت پر شده! اول برو تکلیف اینها رو روشن کن! ما هم شروع کردیم اس ام اس دادن به شماره ها که یا بیایید بنامتون کنم، یا چند روز دیگه سیمکارت رو می سوزونم! اکثراً خاموش بودن. چندتایی اومدن و حضوراً بنامشون کردم.
ولی یکی از سیمکارت ها فرق داشت.یک صدایی با لهجه افغانی که اسم و فامیل من رو هم میدونست شروع کرد به التماس که تو رو خدا این خط رو نسوزون، من جوشکارم،هشت ساله همه مشتری هام منو با این خط می شناسن، نون ما به این خط بند شده، حاضرم یک شیرینی هم بدم .... گفتم خب یه ایرانی بیار بنامش کنم، گفت به خدا هیشکی رو ما اینجا نداریم. اولش یه کم صدام رو کلفت کردم که این مشکل خودته و من وقت چونه زدن ندارم و.... ولی واقعا دلم نیامد خط رو بسوزانم.
چند روز پیش دوباره زنگ زد. یک سلام و علیکی کرد و گفت میخواستم بگم دیروز دزد اومد خونه ما و موبایل رو هم دزدید، خواستم بگم الان دیگه بروید و خط را بسوزانید. معلوم بود رویش نمی شد بگه برام دوباره سیمکارت بگیر. من که وسط مهمونی بودم و داشت خوش میگذشت خیلی جنتلمن گفتم خب بیا یکی دیگه برات بگیرم و اونم خوشحال شد و قرار گذاشتیم از اصفهان بیاد تهران و من سیمکار جدید رو بهش بدم.
ولی ماجرا برای من تازه شروع شد، یک درگیری ذهنی که اگر این مهاجر غیر قانونی بعدا هر فعلی مرتکب شود با این خط تلفن ، تمام مسولیت به عهده من است مخصوصا که سیمکارت المثنی را هم خودم باید میگرفتم و دیگر بهانه ای برای قانون باقی نمی ماند که سیمکارت در اختیار من بوده
و ندایی دیگر که خیلی احساسی و آرام میگفت: واقعا دلت میاد نون یک نفر رو قطع کنی؟ به این راحتی؟ این بنده خدا که هشت سال سیمکارت دستش بوده و خبطی نکرده! واقعا هم برای یک شغل فنی که کارگر جای ثابتی ندارد و گاهی سراسر ایران در چرخش است این شماره تلفن یعنی همه ی دار و ندار.
در راه مخابرات بودم و مدام به اینها فکر میکردم که دوستی قدیمی رو دیدم و چاق سلامتی و اینها ، پرسید این طرفا چه خبر؟ منم قضیه را شرح دادم. یهو رنگش سرخ شد و با هیجان گفت همین الان برو خط رو بسوزون! من خودم درگیر همین ماجرا شدم . یک سال و نیم رفتم دادگاه و چند میلیون خرج کردم تا نجات پیدا کردم، برو بسوزن! اگه خواستی آشنا هم دارم کارت گیر کرد...
شما بجای من بودید چه می کردید؟