آشتی
شعار هفته شاید یکی از مفید ترین قسمتهای دوران مدرسه بود. پیامهای اخلاقی در چارچوب جملات کوتاه. روح ما آمادگی خوبی داشت برای پذیرفتن آن جملاتی که اتفاقا جنبه شعاری نداشتند.
یکی از دلنشین ترین حدیث هایی که هیچ وقت فراموش نکرده ام در مذمت قهر بودن با یکدیگر است و اگر کدورتی هم پیش آمد نباید بیشتر از سه روز به درازا بکشد.
نمی گوید که با هم قهر نکنید، از دست یکدیگر دلگیر نشوید، بالاخره آدمها خشمگین می شوند، خطا می کنند، وسوسه می شوند و همه اینها قهر کردن را توجیه می کنند. اما آشتی هم هست، فراموشی بخشی از فرآیند ذهنی همه ما انسانهاست. اگر همان موقع نشود کسی را بخشید کمی بعد که می شود بخشید؟ درباره اش که می شود گفتگو کرد؟ نمی شود؟
چند روز است که دوباره خبرهای خوب می آید. خبرها می گویند یک قهر سی و چهار ساله قرار است به آشتی تبدیل شود. من کاری با ابعاد سیاسی ماجرا ندارم. با ابعاد اقتصادی هم همینطور. فقط یاد همه سالهای کودکی ام می افتم که اولین پیش زمینه ذهنی ام از آمریکا جمله ای بود که پدرم درباره آمریکا به من گفت: ایران با آمریکا قهر است!
و من با آن ذهن کودکانه ام اسم هر کشور جدیدی را که می شنیدم اول از همه از پدرم می پرسیدم با آن کشور هم قهریم یا آشتی؟ و خوب یادم است که پدرم معمولا نمی دانست دقیقا با فلان کشور قهریم یا آشتی؟ یعنی از نوع جوابهای سربالایش یادم است.
در تمام سالهای مدرسه یک نفرت نهادینه شده نسبت به آمریکا در ما رشد کرد. یکی از بهترین لذت های دوران دبستان ما این بود که موقع حرکت صف از حیاط به سمت کلاس، وقتی از روی پرچم آمریکایی که کف حیاط نقاشی کرده بودند رد می شدیم پاهایمان را حسابی روی پرچم بکوبیم تا نفرتمان را نشان دهیم. بطور متوسط هر سه ماه یکبار پرچم را دوباره رنگ آمیزی می کردند تا این نفرت از قلیان نیوفتد.
در کتابها درباره آشتی می خواندیم و در زندگی قهر را با تمام وجود لمس می کردیم... بگذریم. قصد خاطره بازی ندارم. اما هرچه می خواهم درباره آشتی حرف بزنم یاد زمینه های ذهنی فراوانی که از قهر دارم می افتم.
آشتی حس شیرینی است. انگار انسانها ته ته ته وجودشان آشتی را بیشتر دوست دارند. دیدن سیاستمدارانی که سر یک میز می نشینند و به یکدیگر تبسم های دیپلماتیک تحویل می دهند، شادی آفرین است. شکستن طلسم یک قهر تاریخی اتفاق مبارکی است. اینکه قبل از رسیدن به توافق سیاسی و حل شدن اختلافات، قبول کنیم کنار هم بنشینیم، گفتگو کنیم ، با احترام اسم یکدیگر را صدا بزنیم ، در یک تماس تلفنی کمی خوش و بش کنیم و موقع ترک کردن به زبان طرف مقابل خداحافظی کنیم و روز خوشی را آرزو کنیم کارهای بسیار ساده ای بودند که تاثیر بسیار عمیقی گذاشتند.
و این معجزه آشتی است که وقتی رخ می دهد نفرت ناگزیر به تسلیم شدن است .