جوشش
آنقدر این کلمات حقارت و کمبود و حسادت را بعنوان توهین و تخریب آدمها استفاده کرده ایم که جرات نمی کنیم به راحتی درباره خودمان بکار ببندیم. (اصلا من چرا شما را دارم با خودم جمع می کنم؟) اینطور نیست که همه توصیف های بد برای آدمهای بد است.
بعضی وقتها این احساس های خاکستری زمینه رشد ما هم می شوند. یک چیزی شبیه آدرنالین در مغز آدم (مثلا!) ترشح میشود که یهو بخودت میای می بینی تمام وجودت سرشار از خواستن است و میخوای کارستان کنی.
معمولا آدمهای کامیاب آدمهای حسودی هم هستند، البته در تعالیم دینی ما فراوان به خدمت حسودان رسیدگی شده و حملات سنگینی به آنها شده اما بنظرم کمی حسودی لازم است برای پیشرفت در زندگی.
راستش را بخواهید امروز از آن روزهایی بود همه چیزهایی که تا حالا گفتم برای خودم اتفاق افتاد. خیلی مهم است که قدر این شرایط را بدانم و جوشش این خواستن را طوری صیانت کنم که دچار خشکسالی اراده نشوم.
خوشحالم که این حس در روزهای آخر اسفند به سراغم آمده. امیدوارم همان اوایل سال 94 بیایم و این مطلب را یادتان بیاندازم.
در همین راستا این آهنگ خاطره انگیز داریوش را هم گوش کنید.