مسجد پیامبر
پنجشنبه 26/2/92: صبح بعد از صبحانه برای اولین بار رفتیم حرم. هتل ما تقریبا دویست قدم با حرم فاصله دارد. دیگر از گرمای جهنمی جده خبری نیست. نسیم خنک می آِید، با آفتابی که تنها یک عینک برایش کافی است. می گویند مسجدالنبی که فرانسوی ها ساخت آن را به عهده گرفته اند دقیقا برابر مساحت شهر مدینه در صدراسلام است. محوطه ای بس فراخ و بی انتها. حدود یکصد درب دارد. هر پنجاه قدم یک چتر زیبا دیده می شود که روزها سایه بان است و با سیستم پیشرفته ای قطره های ریز آب را با پنکه در هوا پخش می کند و شب های سایه بان جمع میشود تا چراغها زیر آسمان شب روشن شوند.


مسجدالنبی بازرسی بدنی ندارد. به نوع پوشش هم کاری ندارند که دقیقا چادر باشد یا مانتو یا رنگش چی باشد و تار موهایت آتش جهنم را برایت می خرد یا می فروشد و اینها... خادمهایش از این پشمکی ها نیز بدست نمی گیرند که بوقت آن بزنند روی سر و جانت. عکس و فیلم و اینها نیز همه جا آزاد است. اصلا آرزو به دل ما افتاد که یکجا بگویند " لا موبایل" . حتی سفره پهن کردن و خوابیدن هم ممنوع نیست. آن هم در سرزمینی که معروف است به ممنوعیت های غیر منطقی!
باری... برای اولین بار وارد حرم نبوی شدیم، صبح ها اینجا خیلی خلوت است. صحن حرم بزرگتر از حد انتظار است و اولش گیج شده بودیم که کدام طرفی باید برویم؟ داخل مسجد که می شوید بیش از هر چیزی ستونهای بی شمار مرمر به چشم می خورد، با آرک هایی دورنگ از دو نوع سنگ سیاه و سفید. رنگ سیاه که سنگ خارا است و در این سرزمین فراوان یافت می شود. سنگ سفید رنگ را نمی دانم. همه جای حرم نبوی کلمن های متعددی گذاشته اند که می توانید آب زمزم بنوشید. طوری آنها را گذاشته اند که برای آب برداشتن حتما باید روی زانو بنشینید و ظرف را پر کنید، حدس می زنم عمدی در کار است تا به احترام آب زمزم بنشینیم چون باقی آبسرد کن ها اینطور نیستند. زمین را فرشهای قرمز رنگ ریز بافتی پوشانده که خیلی شبیه فرشهای کاشان است.
قرآنهایی با ترجمه به همه زبانها کنار ستونهای مرمری با نظم و ظرافت چیده شده اند، جای مهر و مفاتیح خیلی خالی است.از همانجا خنکای مطبوعی بیرون می آید که تو فراموش می کنی در یکی از خشن ترین طبیعتهای دنیا به زیارت پیامبر آمده ای. هندو ها و اعراب با آن لباسهای یکسره روی زمین دراز به دراز افتاده بودند و چرت می زدند، انگار که کوه را کنده اند. سکوت و آرامش خاصی حاکم بود و کمی احساس رهایی. اینجا اشتراک همه مجموعه های اسلامی است. دیگر هیچ مسلمانی بر سر این پیامبر اخلاف نظر ندارد و می شود بدون نگرانی گفت: محمد رسول خداست.
احساس خوب صلح احساس خوب تفاهم همه گروههای بر یک نقطه. دوست ندارم بروم بسمت بقیع، آنجا دوباره منشاء اختلافات است. دوباره راهها جدا می شوند و دو راهی ها منتظرند.یک عده می خواهند اشک بریزند و خاک را به آغوش بگیرند و عده ای چماق و شمشیر بدست نهی می کنند و حد می زنند. ته دلم به سعودی ها حق می دهم که از دست کارهای ما خسته شوند از اینهمه حاشیه و فراموش کردن اصول. اینکه مفاتیح را بهتر از قرآن بشناسیم.
چیزی که توی ذوق آدم میزند استفاده مطلق از طلا و سنگ است. یعنی همان ماده اولیه بت های معروف. داخل مسجد هرچقدر که جلوتر می روید به مسجد قدیمی که در حقیقت خانه و بارگاه پیامبر است نزدیک می شوید. خانه حضرت زهرا هم مجاور خانه پیامبر است. در حقیقت دو تا اتاق است. متاسفانه خانه دختر پیامبر در قسمت زنانه مسجد است و چقدر دوست داشتم آن دو پنجره که روبروی هم قرار گرفته اند را ببینم. همان که شریعتی شعر اخوان را چنین نسبت می دهد:
ما چون دو دریچه روبروی هم / آگاه ز هر بگو مگوی هم / هر روز سلام و پرسش و خنده / هر روز قرار روز آینده
اینجا کمی شلوغ می شود، تراکم ایرانی ها بسیار بالاست، خوشبختانه شرطه ها مجال نمی دهند کسی درو دیوار را بوس کند، رفتارشان کاملا محترمانه است، واقعا حاجی های قبلی چقدر به ما دروغ گفتند درباره این شرطه ها و ظلم هایی که بر ایرانی ها روا می دارند! سعی می کنم زودتر از اینجا بگذرم.

