اککککک...هی
معمولا عادت داریم درباره قسمت های پلید وجودمان حرف نزنیم، همیشه درباره آروزی موفیت و امیدوار بودن به خوشبختی اطرافیان شناخته و ناشناخته داد سخن می دهیم، فراون!
اما تعریف نمی کنیم که گاهی برای کنف شدن و شکست خوردن و نابود شدن بعضی ها چقدر لحظه شماری می کنیم و بعضا شادمانی می کنیم!
من درباره خودم دارم حرف میزنم وگرنه شما که گل اید...، گل. لطفا سپر ها را بندازید
متاسفانه وضعیت آنطور که حدس میزدم و پیش بینی می کردم پیش نرفته هنوز و احتمالا نخواهد رفت.
آنها همدیگر را دوست دارند سخت. قرار نیست پسره گه بازی دربیاره و بزنه زیر میز. دختره ازش خسته که نشده ، بیشتر و بیشتر هم دوستش داره. اصلا اون روزی که من منتظرش بودم سر نمیرسه که عقده ای درونم از فرط شادی قهقه بزنه.
دارند عروسی می کنند و حجله عزا تو دلم پرپا شده. دلم ناکام از دنیا رفت.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط امیر
|