پیک صبا
در یک سخنرانی پر مخاطب چهارصد نفر تمام حواسشان را داده اند به متکلم، یهو صدای ربنای شجریان از موبایلی بلند میشه. ده ثانیه می گذرد، صدا قطع نمیشود و امتداد دارد. این ثانیه ها خیلی طولانی هستند ، صدا قطع شد ولی چند دقیقه بعد اینبار صدای اذان موذن زاده در سالن طنین انداخت باز هم از سمت همان موبایل ....و همه آنهایی که ساکت تکیه داده اند به صندلی هایشان تا درباره مفهوم زندگی از نظرگاه مولانا حرف های جدیدی بشنوند به این فکر می کنند که این بابا چرا صدا را قطع نمی کند؟
شاید من تنها کسی بودم که در آن سالن صاحب موبایل را درک می کردم و می دانستم چه بلایی سرش آمده!
یک اپلیکشنی هست فکر کنم اسمش هم "پیک صبا" باشه. کارش این است که کلی امکانات غیر قابل تصور دارد برای اینکه قبل و بعد از اذان نوا هایی مثل همین ربنا و اذان هایی با صداهای متنوع پخش کند، خلاصه کمک می کند که کسی نماز را فراموش نکند.
ماه رمضون بود که ما تبلیغ این اپ را دیدیم و با خودمان گفتیم چقدر خوب است که این ماسماسک ها در خدمت دینداری هم هستند و فقط فسق و فجور ترویج نمی کنند! خلاصه با قلبی مطمئن آن را نصب کردیم. اولش تنظیمات جور واجور برنامه را جدی نگرفتم که بیست جور حالت رو فرض کرده بود که مثلا برای اذان صبح چه تشریفاتی باشد و اذان مغرب چطور باشد ؟ ما هم همه را فعال کردیم که حسابی مقرب درگاه ازلی شویم.
چند روزی باهاش درگیر بودیم، کچل کرده بود ما رو، راه و بی راه صدایش بلند میشد. هر چقدر غیر فعال میکردم فایده نداشت. تا اینکه رمضان گذشت و ما دلمان نمی آمد پاکش کنیم بخاطر جنبه هدایتگری اش... همین حین ما با یک نفر آشنا شدیم و فیلم مزخرف آقای افخمی بهانه ای شد که یک دِیت باهاش بگذاریم. مثل همیشه فیلم که شروع شد موبایل رو سایلنت کردم (حتی بدون ویبره) و شروع کردیم به پاپ کورن خوردن و مزه ریختن روی دیالوگ های لوس فیلم که یهو وسط فیلم اپلیکیشن عزیز همین ربنای شجریان رو تا جایی که جون داشت در سالن طنین انداز کرد، حالا مگه قطع میشد صداش؟ هر دکمه ای که میزدم بی فایده بود، آدم های فیلم های کمدی هم مثل آدمهای جلسه مولانا نیستند که تو دلشون متاسف شوند، فحش بود که از پشت سر می بارید. تا بالاخره ساکت شد.
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که شروع کرد به اذان گفتن .... دوباره همون داستان تکرار شد، فحش و اذان در هم آمیخته بود و من فقط تونستم گوشی رو خاموش کنم. قسمت تراژیک ماجرا این بود که من قبلا با اون دختر توی یکی از گفتگو هایم وقتی بحث به دین و مذهب رسیده بود و از من پرسیده بود "نکنه مذهبی هستی؟" من هم با اعتماد بنفس گفته بودم "نه بابا"
چیزی که بیشتر از همه اون غرغر ها و احساس بی فرهنگ جلوه کردن من رو ناراحت کرد نگاه متعجب اون دختر توی تاریکی به آدمی بود که میگفت مذهبی نیست ولی گوشی موبایلش چیز دیگری می گوید. احساس دروغگو جلوه کردن در حالی که خودت را آدم بیزار از دروغ می دانی اما مصلحت اندیشی از تو یک دروغگوی مضحک ساخته است از آن احساساتی است که هیچ وقت فراموش نمی شود. آن رابطه بعد از همان فیلم با یک خداحافظی مصنوعی تقریبا تموم شد و برگشت به سطح جوک های وایبری ، اما درس خوبی بود که حتی برای نگه داشتن کسی که دوستش داری هم نباید دروغ بگویی.
دقایق زیادی از سخنرانی استاد ملکیان درباره معناداری یا معنادهی زندگی را از دست دادم چون آن صدای ربنا من را از جلسه به جای دیگری برده بود. توی راه برگشت با دوستان وقتی هرکسی تصویر ذهنی اش از معنای زندگی را میگفت من همین ماجرا را با تم طنز تعریف کردم و همه با صدای بلند خندیدیم. اما واقعا دیروز فرصت خوبی بود که بیشتر به آن روز فکر کنم.
آقای ملکیان از مولانا نقل می کرد که برای رسیدن به معنای زندگی باید در خودتان تا آنجا که می توانید عمیق شوید.
پ.ن 1: فایل صوتی سخنرانی فوق در سایت نیلوفر قرار گرفته که می توانید از اینجا دانلود کنید
پ.ن 2: اشتباهی کامنت ها را غیر فعال کرده بودم، خواستم بگم اشتباه شده و من هم مثل دولت فرانسه به آزادی بیان اعتقاد دارم!


