وقتی دبستان می رفتم و یک الف بچه بودم، وقتی توی راه مدرسه باد می وزید و خاک و خل می رفت توی چشمهایم و دستهای کثیفم رو به چشمهایم می مالیدم و وضع بدتر از قبل می شد با انزجار به این فکر می کردم که اصلا این باد جز خرابی و اذیت آدمها کار دیگری هم بلد است؟ مگر این گرده ها مرض دارند که باد باید این طرف و آنطرفشان کند؟ خب همانجا ریخته شوند و همانجا سبز شوند بروند بالا!

حالا این روزها که سرب و آزبست و گوگرد مثل اتاق گاز دارند خفه مان می کنند و همش منظریم چند قطر باران بیاید که همه جا شسته و پاک شوند، یهو "باد" همان پدیده منفور که ظاهرا فقط بلد است خراب کاری کند می آید به نجات ما

عباس آباد - آرش عاشوری نیا

عباس آباد - آرش عاشوری نیا

باد باز هم مثل شلاق می تازد بر پیکر کثیف شهر و کاری می کند که غیر از او هیچ کس از عهده آن بر نمی آید. صبح از خانه بیرون می آیم و برج میلاد و خط آفتاب و سایه روی اندام کوهپایه های البرز را فول اچ دی می بینم و کیف می کنم.

بحثم هواشناسی و آلودگی تهران نیست. بعضی عناصر هستند که خیلی تاثیر دارند اما جدی گرفته نمی شوند ، راه حل تلقی نمی شوند اما حلال مشکلات اند. آنها را دریابیم. مثل وقتی که هیچ منطقی نمی تواند اختلاف دو نفر را حل کند و ناگهان مهربانی چاشنی می شود و منطق های به بن بست رسیده فروتنی می کنند تا راه  برای تفاهم باز شود.


شادی امینی خواننده ای است که خیلی شناخته نشده ولی آنهایی که می شناسند او را، خیلی دوستش دارند. این آهنگ زیبا که با مطلب بالا هم کم ارتباط نیست را گوش کنید لطفا.