رویش پنجره ها
در نگاه اول همه از ازدحام و بیشتر شدن آلودگی صوتی و رفت و آمد ماشین ها و... گریزانیم ولی مثل همیشه این همه داستان نیست. نگاه های بعدی هم هستند که بعد از فروکش کردن احساسات اولیه بر روی پدیده های زندگی باز می شوند.
اتاق من پشت به قبله است، از آن اتاقهایی که روزها خورشید را نمی بیند و هیچ شبی ماه را نمی توانی در آسمان پیدا کنی. اما نمای ساختمانهای جدید را با سنگهای سفید پوشانده اند، این یعنی بازتاب نور خورشید به این سمت. دیشب برای اولین بار ماه را هم دیدم وقتی تصویرش روی پنجره خانه روبرویی افتاده بود. قرص کامل بود.
بطور تجربی دریافته ام خانه های قدیمی که مساحت بیشتری هم دارند ساکنانی میان سال و سالخورده دارند. آپارتمانهای تازه ساز که مساحتی بس کوچکتر اما شکیل و تازه هستند را جوانتر ها انتخاب می کنند. همسایه های جدید واقعا سرزنده و شاد هستند، صبح های زود از خانه خارج می شوند (این را از صدای پارکینگ می شود فهمید) و شبها تا پاسی از شب چراغهایشان روشن است. شب نشینی هم زیاد برقرار است. این را از صدای گفتگوهای مهمانها وقت شام و بهم خوردن ظرف و ظروف می توان تشخیص داد. صداهای گنگی که آهنگ خنده و هیجان در خودش دارد هنگام تاریکی شب و خواب، دلچسب است.
در همان نگاه اول همه اینها را می توان نوعی اختلال در آرامش دید ولی کمی که می گذرد همه اینها عادت می شود. شور زندگی بهترین توصیفی است که می توان کرد از وضعیت جدید همسایه هایمان.
روزهای روشن تر و شبهای مهتابی تر. آدمهای پویا و معاشرتی. پنجره هایی که همیشه چندتایی پشتشان چراغی روشن است به من می گویند زندگی تنها به آرامش احتیاج ندارد و همیشه آرامش مترادف با سکوت نیست.
گوش کنید به والس شماره یک از گروه پالت.