چند ماهی است که بساز بفروش ها بالاخره به محله ما هم رسیدند و بطور کودتایی شروع کرده اند به کوبیدن. عکسهایی که می بیندید همه را از تنها پنجره اتاقم گرفتم و همگی یاد آور نابودی هستند.

عجیب اینجاست که وقتی روزهایی که همسایه ها داشتند اسباب کشی میکردند و خانه ها یکی یکی خالی میشدند،غم عجیبی گرفته بودم از نابودی پنجره هایی که هر کدام برایم خاطره هایی داشتند. ولی این روزها که صدای متناوب پتک روی آجرهای گلی با صدای قطره های باران روی کانال کولر میکس میشود، انگار رویایی ترین لالایی دنیا را برایم میخوانند.