آرمان خواهی
اندونزی، این کشور دوست و برادر و بی آزار جرمش این بود که گفته بود اگر جنازه عزیزانتان را می خواهید باید نفری پنج هزار دلار آمریکایی محبت کنید. در غیر این صورت باید منتظر خاکستر آنها باشید تا باد برایتان بیاورد.
آدمهای مستاصلی بودند که قرار بود عزیزانشان اولین تماس را از کمپ پناهندگان استرالیا با آنها بگیرند و از سالم رسیدنشان خبر دهند. اما حالا نفری یک قاب عکس و نوار سیاه کجکی روی آن، روی دستشان مانده بود و بس. بزرگترین خواسته آنها خاکستر نشدن جنازه عزیزترین هایشان بود و بس.
از آن اتفاق چهار سال گذشته و همیشه دوست داشتم یک جوری درباره اش بنویسم. هر وقت خبر غرق شدن یک قایق پناهجویان ایرانی می آمد یاد آن صحنه می افتادم و بعد با خودم فکر می کردم چه کسی گفته هر صحنه تامل برانگیزی را باید مکتوب کرد؟
اما این هفته ای که به پایان خود رسیده با خبری از بی خبری کوهنوردان ایرانی شروع شد. بعد خبر غرق شدن قایقی دیگر در آبهای اندونزی. کم کم مرگ کوهنوردان باور پذیر شد و دوباره قایق دیگری غرق شد. تعداد زیادی از غریق ها هنوز پیدا نشده اند و می شود حدس زد چه بزمی راه انداخته اند کوسه ها... کوهنوردادن هم جایی یخ بسته اند که دیگر دست بنی آدم به آنها نمی رسد.
در حالی که باز هم رسانه های داخلی غافله خبرسانی را به تلویزیونهای فارسی زبان جنگ نرم باخته اند، بی بی سی فارسی که به ظن من از سوی خواهر خوانده اش در استرالیا ماموریت آموختن درس عبرت به پناهندگان بعدی را بعهده گرفته، پوشش ویژه ای می دهد حادثه پناهندگی نا فرجام را. با یک دختر ایرانی در اندونزی مصاحبه می کرد که قرار است بزودی سوار قایق شود و راهی استرالیا. دخترک با صدای لرزان و سماجت می گفت آنقدر می روم که بالاخره پناهنده شوم. به هیچ قیمتی به ایران بر نمی گردم! همینطور نامه ای در شبکه های اجتماعی بیرون آمده که یکی از سه کوهنورد قبل از سفر نوشته و به دوستش سپرده. قرار بوده بعد از صعود منتشر شود. زیاد شبیه وصیت نامه نیست. اما سخت آرمانی و احساسی نگاشته شده. آنقدر عاشقانه درباره صعودش نوشته است که تو با خود می پنداری او دیگر به همه آرزوهایش رسید روی قله. آن دختر پناهجو هم حسی کمتر آن کوهنورد نداشت. او هم برای آرمانش حاضر بود بمیرد.
شباهت عجیبی بین حوادث مرگبار این هفته وجود دارد. همه آنها آرمانخواه بودند. چه آن کوهنوردهایی که آگاه از احتمالات مرگبار بسوی تجربه ای رفتند که کسی آنرا تجربه نکرده بود (صعود از یک مسیر جدید) و چه آن خانه به دوش هایی که تن به یک دوئل طوفانی سپردند. آنها احتمال مرگ در اقیانوس را به یقین ِ زندگی در وضعیت متداولشان ترجیح دادند.
به گفته کوهنورد آلمانی که مسئول تیم جستجو در کوهستان بود آرزوی هر کوهنوردی آرام گرفتن در کوهستان است و از خانواده آنها خواسته آرزوی آن سه نفر را برآورده کنند. امروز هم دوباره خانواده هایی جلوی سفارت اندونزی جمع شده بودند که احتمالا جنازه ها را می خواستند. ای کاش یک نفر دیگر پیدا شود و آنها را هم از خواسته شان منصرف کند. شاید آن پناهجویان هم مثل آن دختر دیگر دوست ندارند برگردند؟
آرمانخواهی ، گاه به صعود و کامیابی منجر می شود و گاه نا کامی و مرگ. گاه باید روی همه ی زندگی هم قمار کرد .جمله معروفی دارند آرمانخواهان که می گویند
مهم رفتن است؛ نه... رسیدن.