ندبه
دیروز صبح که داشتم از خونه بیرون میرفتم ، برای "برون رفت" از این بحران روحی رفتم سراغ کتابام تا شاید با خوندن یه کتاب جدید ، اندکی تغییر کنه این حال و هوا.
یه کتابی دو سال پیش سهیل بهم داده بود که تا حالا نخونده بودمش،آخه اسمش عجیب برام دافعه داشت؛ ندبه. خلاصه نمیدونم چه اتفاقی افتاد که دیروز دیگه اون حس رو نداشتم و بی درنگ نوک انگشت وسطیم رو گذاشتم روی قطر بالایی کتاب و با یه حرکت از لای کتابها کشیدمش بیرون.
چه خوش خیال بودم که فکر میکردم این کتاب راهی خواهد بود برای کم شدن نسبت سیاست در زندگی ام.
ندبه ، نمایشنامه ایست که در بهار 56 بقلم بهرام بیضایی نوشته شده.دقیقا متاثر از فضای انقلابی اون روزها. اما خود داستان در زمان درگیری های انقلاب دیگری یعنی انقلاب مشروطه اتفاق می افتد. شخصیت های داستان را دخــــتــــران روســـپــــی و زنی که آنها را اداره میکند و مردهایی که به آن طرب خانه مراجعه میکنند، تشکیل میدهند.
مردها برای فرار از فضای نا امن کوچه و بازار به آنجا می آیند و بحث های سیاسی می کنند و هم دلی از عذا درمی آورند.
دخترهای چشم و گوش بسته روستایی که بخاطر شرایط ناآرام و قحطی کشور بدست پدرانشان به آنجا آورده شده اند و در ازای مبلغی به خانم رئیس واگذار شده اند،بواسطه همان مشتری های انقلابی با سیاست درگیر شده اند.
هنوز به پایان نرساندم این نمایشنامه را اما خواندن این برش کوتاه را خالی از لطف و بی ربط با این ایام نمی بینم.
[روی سکو زنان همگی نشسته اند.تکان بادبزن ها و چکاک تخمه شکستن! مرد خیمه دار جعبه ای را با تسمه به گردن آویخته که سمت بازش به طرف آنهاست. در جعبه چند عروسک]
مرد خیمه دار: اینجا سه صورت است- ببینید خانمها- یکی استبداد است؛یک سر مشروعه؛و یکی مشروطه! این که می بینید زمین خورده ملت است.
[ابراز شادی زنها.عروسک ملت تعظیم میکند]
غمزه [یکی از دختر ها]: زنها کجا هستند؟
مرد خیمه دار: زنها دارند تماشا می کنند.
[خنده همه.مرد خیمه دار عروسک استبداد را به حرکت در می آورد]
مرد خیمه دار: این چه بود - با این یال و کوپال؟
زنها: استبداد!
مرد خیمه دار: هوهو-این می گوید تو نوکر سلطانی.او سرور است و تو بنده. و تو باید به او تعظیم کنی!
[عروسک استبداد می زند توی سر عروسک ملت؛او می خورد زمین- ابراز احساسات زنها.مرد خیمه دار عروسک مشروعه را به حرکت در می اورد؛او می آید عروسک ملت را از زمین بر می دارد]
مرد خیمه دار: این چه بود با این هیئت غریب؟
زنها: مشروعه!
مرد خیمه دار: ِهی ِهی-این می گوید تو نوکر سلطان نیستی.خطا گفته اند.تو نوکر سلطان نیستی بلکه نوکر منی! به چه جهت به سلطان تعظیم کنی- بلکه باید به من تعظیم کنی!
[عروسک مروسک مشروعه میزند توی سر عروسک ملت .او زمین می خورد. ابراز احساسات زنها.مرد خیمه دار عروسک مشروطه را به حرکت در می آورد؛او می آید عروسک ملت را از زمین بر می دارد]
مرد خیمه دار: این چه بود با این شکل و شمایل؟
زنها: مشروطه!
مرد خیمه دار: این گوید امان امان [می خواند]
غم چرا هر نفسی!
هر زمان خار و خسی!
کُند و بند و قفسی!
گوید تو نوکر خودت هستی و آقای خودت! تو عقل و شرف داری؛و زور و زر نباید کمرت را خم کند!های های[ دوباره می خواند]
نه سَِرت زور کسی؛
نه به زورت هوسی؛
چون خودت رو تو بسی!
[ابراز احساسات زنها.عروسک ملت به آنها تعظیم می کند.مرد خیمه دار در جعبه را می بندد.با دستی دایره را به صدا در می آورد و با دست دیگر کلاهش را بر می دارد که دوران بزند؛همه پخش می شوند]
پیشنهاد میکنم متن بالا را چند بار بخوانید.