هر شب تنهایی
فرق است بین نویسندگی و وبلاگ نویسی.
نویسنده ها ، بازخورد نوشته هایشان را خیلی دیر دریافت می کنند یا اصلا دریافت نمیکنند یا بعضی وقتها سالها بعد از مرگشان تازه خوانده میشوند، تازه دیده میشوند و گاهی هیچ کس نمی داند نوشته برای کیست و ... مثل موارد متعددی از نام آوران ادبیات فارسی که شرح حال غمین آثارشان، تراوش اشک را در چشمانمان آغاز میکند.
ولی وبلاگ نویسی اینطور نیست،حتی برای چند سطر کم مایه مطلب قبلی من هم دوستان بسیار عزیزم آمدند و برایم نظرشان را نوشتند. و این خیلی خوب است!
برای این می گویم خوب است که اینطور بنظر میرسد وبلاگ نویسها معمولا آدمهای درون گرایی هستند،آدمهای تنهایی هم هستند، و آنچه سالهاست وبلاگها را در مسیر خروشان زندگی جلو میبرد ، همین بازخوردهایی ست که ما را از تنهایی می رهاند.
وقتهایی میرسد که وبلاگ نویسها کم کار میشوند،باور کنید شروع فصل امتحانات و گرفتاری و پایین بودن سرعت اینترنت و بلاگفای بیچاره همه بهانه هایی هستند که نگوییم ،این روزها حرفهایمان را جای دیگری میزنیم و تنهایی هایمان را با کس دیگری به همراهی تبدیل میکنیم.
وقتهایی هست که وبلاگ نویسها دوباره زیاد می نویسند، می توانید باور کنید که دوباره تنهایی برگشته،حتی اگر کسی به آن اعتراف نکند.
پیشنهاد میکنم قطعه اول آلبوم جدید فریدون آسرایی رو گوش کنید،مخصوصا اونجایی که فریدون می خونه:
سلام ای ناله بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام روزای تلخ من، هنوزم دوستش دارم
سلام ای بغض تو سینه
سلام ای آه آئینه
سلام شبهای دل کندن، هنوزم دوستش دارم