من کار میخوام (خاطرات مترو)
یه روز صبح وقتی داشتم خودم رو آماده می کردم تا در هوای مطبوع واگن برای چند لحظه ای چشم هام رو ببندم و سرم رو به پنجره تکیه بدم صدای مردی رو شنیدم که تقاضای کمک می کنه:قد متوسط کت شلوار قهوه ای با چند سوراخ ریز و درشت که از شدت کثیفی به خاکستری هم شبیه بود .
با خودم گفتم این هم یکی از همون معتاد هاییه که برای خرج موادشون حاضرن هر دروغی بگن
با دیدن یه پاکت کهنه رادیولوژی که تو دستش لوله شده بود حدس زدم احتمالا زنش هم سرطان داره و هزینه داروهاشو نداره ضمن اینکه از شهرستان هم به تهران اومده!
....
سعی کردم چشام رو ببندم و استراحت کنم٬ با چشمای بسته صدای اون مرد رو میشنیـدم٬ صدای گرفته و گرمی داشت ولی همون حرفای تکراری بقیه گداها رو داشت تکرار می کرد٬بقیه هم انگار مثل من فکر می کردن این رو از رفتارشون احساس کردم ٬خود اون مرد هم این رو فهمید و سکوت کرد-برای چند لحظه ای فقط صدای حرکت قطار روی ریل های فولادی شنیده میشد-دوباره شروع کرد ولی با یه ادبیات دیگه :
من یه بیمار دیالیزی ام نمی تونم کار کنم
دولت ماهی ۴۰۰۰۰ تومن به من .......... چی میگن ؟ "حقوق" میده
تا حالا سه بار تو همین مترو منو گرفتن که چرا گدایی می کنم٬بهشون گفتم من کار می خوام حتی حاضرم که توالت بشورم
کار که عیب نیست!
کارت عدم اعتیاد هم دارم
دولت باید مردم رو بیمه کنه........
بخش دوم حرفاش خیلی متفاوت بود اصلا شبیه حرفای یک گدا نبود٬بیشتر به شکوائیه و اعتراض شبیه بود٬دیگه تو حرفاش طلب پول هم نمی کرد.
آخرین جمله رو گفت و دوباره راه افتاد به سمت صندلی های بعدی ، چند نفر از همون کسایی که مثل من خودشونو به خواب زده بودن-یا بی تفاوتی-بهش کمک کردن٬انگار که حرفای اون مرد یخ بی تفاوتی خیلی از اون مسافر ها رو آب کرد!
من هنوز نمی تونم بگم که اون یه آدم نیازمند و مستاصل بود یا یکی از اون گدا های حرفه ای که با روانشناسی خاص خودش تونسته بود احساسات مردم رو جریحه دار کنه!
شاید همون موقع که سکوت کرده بود هم داشت به تاکتیک جدیدش فکر می کرد.
ولی آدمای اطراف من نسبت به حرفای منطقی -راست یا دروغ- اون مرد واکنش مثبت نشون دادن.