برهان ترس
واتسلاو هاول ، نویسنده ای بود که بخاطر گرایشهای سیاسی اش بارها روانه زندان شد ، او نقشی کلیدی در پیروزی انقلاب بدون خونریزی چکواسلواکی داشت و سپس بعنوان اولین رئیس جمهوری چک انتخاب شد.
چهل سال پیش او نامه ای * به دبیر حزب کمونیست کشورش می نویسد. که تمام امروز داشتم به جمله های درخشان آن فکر میکردم ، اینکه بخش بزرگی از سرنوشت ما در دل همان کلمه های ساده نهفته شده.

هاول نوشته است : این ترس است که به همه چیز معنا می دهد. مثل هوا که به چشم نمی آید اما همه پدیده ها را در بر دارد، همه ما در آغوش ترس زندگی می کنیم ، ریشه تمام رفتار ها و واکنش های مردم ترس است. ترسی که جامعه را از درون متلاشی می کند. بر خلاف نظم و یکنواختی که از بیرون دیده می شود، جامعه از درون ویرانه ای بیش نیست
اگر از بعد اجتماعی و سیاسی پاراگراف بالا بگذریم (که مورد نظر من هم نبود) ، این عبارات در زندگی فردی ما مصداق بیشتری دارد،کافیست همین سال نود را با خود مرور کنیم و ببینیم چه جاها که ترسیدیم و تعلل کردیم و چه ترسها که ما را در غل و زنجیر نکردند... چه راهها که با برهان ترس بر خود بستیم و چه توفیق ها نصیب آنهایی شد که نترسیدند!
یکی از طبیعی ترین افکاری که در آخرین برگهای سال ذهن ما را مشغول میکنند ، سالی ست که گذشت و سالی که در راه است. چه بر ما گذشت و چه بر ما خواهد گذشت ؟ کدام کارهایمان ثواب بود و چه ثوابهایی که امسال باید کرد؟ دو قطبی های کش داری که بوی افسوس و امیدواری میدهند.
امروز مدام به ترس فکر میکردم. اینکه اعتراف به ترس، شجاعت می طلبد! و غلبه بر آن چیزی ورای شجاعت! بنظر من ترس های زندگی ترس از ارتفاع و تاریکی و آتش و افعی نیستند ، ترسناک ترین قسمتهای زندگی آنجاهایی هستند که باید تصمیم های مهم بگیریم، وقتهایی که باید انتخاب کنیم...
امیدوارم در سال نود و یک ، ترس مرا تنها بگذارد.
* در ضمن ترجمه این نامه را در وبلاگ عطاء اله مهاجرانی خواندم.