چند روز پیش رفته بودم پارک شریعتی.

پارک نقلی و با صفایی ست در خیابان شریعتی، که تا قبل از سرقت های زنجیره ای مجسمه های پایتخت، تنها جایی بود که میتوانستی مجسمه شریعتی را آنجا ببینی. حالا بعد از دو سال دیگر مجسمه ای جایگزین نشده البته چند تا مجسمه غول پیکر فیل و گورخر و زرافه آنجا کاشته اند که جای تامل فراوان دارد!

امسال شهرداری منطقه حسابی شهروندان رو شرمنده کرده و تا اونجایی که زورش میرسیده اونجا گل لاله کاشته . یعنی از اون کارهای از جنس کشورهای اسکاندیناوی!

بیش از این حرف نمیزنم تا عکسها بقیه اش را برایتان تعریف کنند:


























با  کلیدر

 گاه چنان باید که پنجه های زمخت درون سینه فرو کنی،قلبت را چون پرنده ای زیبا از قفس بیرون بکشانی و شمروَش  آن را در مشت بفشاری و بکوشی تا درد در چهره ات برنتابد. مردان نه آن کودکان و نه آن سرایندگان دلسوخته اند.قلب نازنین خود را گاه چون شقایقی زیر پا  ِله می کنند.

 با این همه دل می تپد. در تب و تاب می تپد. با تو که روح به آهن پرداخته ای، در کشمکش است. او نیز خود را می جوید. پشتیبان رویش خود، در سینه ات فریاد می کند، با تو کلنجار می رود...