سفرنامه استانبول ، بخش اول
هفته گذشته را در استانبول گذراندیم و جای تک تک شما خالی. راستش را بخواهید من هیچ علاقه ای برای مسافرت به ترکیه نداشتم و اگر بیشتر راستش را بخواهید مقداری زیادی از این بی علاقگی بخاطر این بود که حس میکردم ترکها دقیقا آن راههایی که ما باید می رفتیم و نرفتیم را رفتند و به آخر رسیدند و یک پرچم هم آنجا فرو کردند و حالا قدم در جاده های دست نیافتنی گذاشته اند. و این همان احساس حسادتی است که –کم یا زیاد- در همه ما وجود دارد ( گرچه طبق معمول به فجیع ترین شکل ممکن نفی می کنیمش ) اینکه دیدن آنهمه درایت و ذکاوت مرا بیشتر از پیش به حال مملکتم متاسف خواهد ساخت
می خواهم بر خلاف همه سفر های دور و نزدیکی که در این چند سال داشتم اینبار برای این سفر، سفرنامه ای بنویسم. دلایلش زیاد است ولی مهمترینش همین تجربه سفر است.شما نمیدانید کسی که میخواهد به یک دیار ناشناخته برود چقدر کنجکاو است و چقدر نسبت به آنجا نادان است و این اشتراک گذاشتن تجربه ها که با یک گوگل سرچ پیدا میشوند حکم کیمیا که چه عرض کنم، نفت برنت دریای شمال را دارند!
قبل از پرواز : انتخاب هتل،پرواز،تعداد روزها و شبهایی که باید آنجا باشید ، اینکه هتل در کدام خیابان و محله باشد؟ سوالاتی هستند که هرکس (مثل خانمهایی که لباس مهماندارها را می پوشند و در مغازه هایی موسوم به آژانس مسافرتی می نشینند) یک جواب به آن میدهد و شما نمیدانید کدام در راستای منافع شماست و کدام در راستای منافع جیب اوست؟
مثلا ما متوجه شدیم هتلهای استانبول ستاره های تقلبی به خودشان میدهند و بهترین کار این است که به سایت آن هتل مراجعه کنیم ( که خوشبختانه همه آنها سایت را دارند) و عکسهای بخشهای مختلف را ببینیم، اگر خیلی میخواهید مو را از ماست بیرون بکشید همراه اسم هتل کلمه "ری ویوو" را هم سرچ کنید تا ببینید این اروپایی های کرمکی چه گیر های الکی به این هتلهای بیچاره داده اند!
نکته بعدی محله ایست که هتل آنجا واقع شده،بغیر از محله مزخرف آکسارای که شما را یاد مسافرخانه های ناصرخسرو می اندازد هرجای که به ایستگاه تراموا نزدیک باشد خوب است، البته میدان تقسیم و عثمان بیک محله های اروپایی استانبول هستند، که دسترسی شان به حمل نقل عمومی کمتر است.
از نظر مدت اقامت هم می توانم بگویم هر چه بیشتر بهتر! چرا که در هر صورت شما نصف جاذبه های توریستی استانبول را هم نمی توانید ببینید. ولی بنظرم چهار شب مناسب است.
انتخاب پرواز زیاد کار پیچیده ای نیست،خوشبختانه در پروازهای خارجی چون این تابوت های پرنده قرار است از روی سر مردم ممالک بیگانه عبور کنند دیگر اجازه نمیدهند آثار باستانی همچون توپولوف و فوکر و ایلوشین و آنتانوف با جان آدمها بازی کنند و در بدترین حالت بوئینگ های چینی نصیبتان میشود که برعکس چینی بودنشان هواپیماهای بدی هم نیستند. اگر دوست دارید شراب قرمز را از دست مهماندارهای خوش قد و بالای ترک با آن کت دامن های قرمز بگیرید، صد و پنجاه تومن بیشتر بدهید و با پروازهای اطلس جت و ترکیش سفر کنید که پیشنهاد ما حمایت از کار و سرمایه و مهماندار ایرانی است! باور کنید خودم با همین اطلس جت رفتم و بغیر از قاقالی لی هایی که به ما دادند هیچ فرقی با پرواز زاگرس خودمان نداشت که ماه پیش باهاش رفتم کیش ، تازه خلبانهای ایرانی خیلی بهتر هستند و موقع زمین نشستن ، طیاره رو گروپی را نمی کوبن زمین!
حالا ما همه اینها رو جور کردیم و مسافرت اول رو شروع کردیم، منظورم فاصله خانه تا فرودگاه است و جالب اینجاست که فاصله خونه تا فرودگاه با ترافیکش به اندازه فاصله تهران تا استانبول زمان می بره. پرواز ما شش صبح بود و مادر محترم اینقدر استرس دارن که ساعت یک و نیم از خونه راهی کردن ما رو! هرچند ساعت دو صبح تو جاده بهشت زهرا رانندگی کردن خیلی صفا داشت و از عجایب فرودگاه امام خمینی پارکینگ آن است. در هر ساعتی از شبانه روز که بروید آنجا تمام پارکینگ پر از ماشین است و بعد از نیم ساعت گشتن و نامید شدن یه جای پارک پیدا میکنی که احساس میکنی این دقیقا آخرین جای خالی موجود در آنجا بوده و در نامیدی به اندازه یک جای پارک امید است. در تمام مراحل کنترلی و امنیتی حضور پررنگ بچه های زحمتکش سپاه رو (همراه با استایل نوستالژیک کمیته های انقلاب در دهه شصت) با گوشت و خونمون لمس کردیم تا یادمون باشه هر رفتنی یک برگشتنی هم داره.
یکی از لحظه های جالب سفر جایی بود که از هفت خان امنیتی گذشتیم و کارت پرواز را ارائه کردیم و وارد دالونهایی شیبداری شدیم که ما رو میبرد داخل هواپیما. و همین که به جلوی درب ورودی هواپیمای ترکیه ای رسیدیم مهماندار سر لختی را دیدیدم که با گویش روان فارسی به ما سلام میکند و ما همانند وقتی که از حوضچه آب گرم جکوزی به حوضچه آب سرد شیرجه میزدیم ماتمان برده بود که اینجا کجاست؟ این کیه؟ پس چرا برادران سپاه با وضعیت ظاهری مانکن گونه اش برخورد نمیکنن؟ بعد ها آگاهان به ما گفتند که هواپیمای هر کشور معادل خاک آن کشور است.
بدین ترتیب ما در فرودگاه امام خمینی پا روی خاک ترکیه گذاشتیم.
کلا مراحل قبل از پرواز پر استرس ترین قسمتهای سفر هستند و با نشستن روی صندلی هواپیما و کوتاه شدن دست آدم از دنیا آرامش وصف ناپذیری سراغمان می آید که من خیلی دوستش دارم
و این داستان ادامه دارد...