روز دوم قرار بود به منطقه سلطان احمد برویم. یا بقول خودشان "سولطان احمت" (کسره روی میم) . این منطقه که در کنار دریای مرمر قرار گرفته مهم ترین منطقه توریستی استانبول است. چرا که مسجد سلطان احمد،مسجد ایاصوفیا و کاخ توپکاپی را در خود جای داده. ابتدا برای رفتن به این منطقه کاملا بی انگیزه بودم و اگر اصرار همه کسانی که قبل از من استانبول را دیده بودند، نبود، شاید اصلا به آنجا نرفته بودم!

شما که غریبه نیستید،دیگه ما هر چقدر هم ندید بدید باشیم، به اندازه سه برابر سرانه جهان اسلام ، انواع و اقسام مسجد را دیده ایم.

بهترین و تنها مسیر برای رسیدن به این منطقه همانا تراموا است که باید در ایستگاهی به همان نام از قطار پیاده شوید. توی قطار یک زن و شوهر ایرانی رو برای دومین بار طی دو روز دیدم و ظاهرا اونها هم به این نکته پی برده بودند که دست تقدیر دو روزه ما رو در مقابل هم قرار میده! پسره که هم سن خودم بود اومد جلو و پرسید: شما خبر داری سشنبه بازار رو کجا میشه پیدا کرد؟ گفتم: مگه اینجا هم سشنبه بازار داره؟ پسره که از اون خوره های اینترنت بود سریع اسمارت فونش رو کشید بیرون و یه وبلاگ رو باز کرد و برام خوند که یه بازار خوبی هست و همه چی ارزون و اینا... من که چیزی نمیدونستم پرسیدم: راستی شما میدونی کدوم ساحل اینجا برای شنا بهتره؟ همین موقع خانومش که انگار روز قبل از سفر یه دکلاره اساسی کرده بود، چشم غره ای رفت و گفت: همین مونده که بریم مایو بپوشیم و شنا هم بکنیم! پسره هم گفت: نه نه ما نمیدونیم کجاست! و همینجا با آرزوی سفری خوش، از هم خداحافظی کردیم.

اولین جایی که دیدیم، مسجد سلطان احمد بود،این مسجد یکی از همان مساجدی است که شما فکر میکنید ایاصوفیاست، به باور من عکسی که در کتاب تاریخ دوره راهنمایی بعنوان ایاصوفیا گذاشته اند اصلا همین مسجد سلطان احمد است! ظاهرا بعد از مسجد الحرام بزرگترین مسجد جهان است و بدستور پادشاه عثمانی سلطان احمد اول ساخته شده. همینطور که در عکس میبینید خارجی ها استقبال خوبی کرده بودند. همچنین قوانین منعطف ترکها ضمن اینکه اجازه نمیداد زنی با دامن کوتاه یا تی شرت بدون آستین و بدون روسری وارد مسجد شود، از طرفی حریر های آبی رنگ و خنکی به زنها میدادند تا مثل شنل و روسری خودشان را بپوشانند و من میدیدم چقدر از پوشیدن این پارچه های آبی هیجان زده میشدند و اصلا یه جور جاذبه توریستی شده بود این قضیه! همینطور کیسه نایلون هایی برای گذاشتن کفشها در آنجا به ما دادند که ما را بیاد آخرین مجلس ختمی که رفته بودیم انداخت.

فکر نمیکنم این حرفی که میخوام بزنم ناشی از تعصب ملی باشه،ولی این مسجد که مهمترین اثر هنری-اسلامی ترک ها محسوب میشه اگر چه عزمت قابل تحسینی داره ولی از نظر زیبایی و قریحه هنری که در آن بکار رفته اصلا و ابدا با مسجد شیخ لطف اله اصفهان قابل مقایسه نبود! منظورم این است که با دیدن این مسجد قبل از اینکه یاد خانه خدا در ذهن آدم زنده شود یاد قدرت سلطان احمد و سلسله عثمانی می افتادم،نمیدانم چرا اینقدر شبیه کاخ یا قلعه بود تا مسجد؟

در مجاورت این بنا ، ایاصوفیا یا حاجیا صوفیا (حدود هفت هشت تا اسم دیگه هم داره) قرار گرفته است،این بنا در ابتدا یک کلیسا بوده برای دورانی که امپراتوری بیزانس (یونان باستان) در شهر قسطنتنیه (استانبول) حکمرانی میکرده.

داخل ایا صوفیا همگی منقوش به تصاویر عیسی مسیح ،حضرت مریم و حواریون است که بیشتر آنها توسط پادشاهان عثمانی نابود شده و نشانه های اسلامی جایگزینش کردند،محمد فاتح،هفتمین پادشاه عثمانی کسی است که استانبول را فتح میکند و این کلیسا را به مسجد تبدیل میکند،مسجدی که در راستای قبله نیست و و تعلق خاطر مسیحی ها به آنجا ، همانقدر است که ما به مسجد الاقصی.


بنظرم بهترین کار ممکن را آتاتورک انجام میدهد، و آن هم تغییر کاربری آنجا از مسجد به موزه! احتمالا پیشینیان او نمی دانستند که در جای غصبی نمیشود نماز خواند...

از آنجایی که پیمانه ی این پست به سر رسیده در ادامه چند تا عکس از ایاصوفیا برایتان میگذارم و گفتنی ها را به مطلب بعدی حواله میکنم.