کتاب (مقدمه)

من یار مهربانم دانا و خوش زبانم
گویم سخن فراوان با آنکه بی زبانم
بیت بالا سرآغاز قطعه بیاد ماندنیست که در کتاب فارسی دوم دبستان خوندیم.اون سالها از ما می خواستن که شعر های کتاب فارسی رو حفظ کنیم و شگفت اینجاست که از بین اونهمه شعری که توی اون دوران به اجبار به خاطر می سپردیم این قطعه ملکه ذهن خیلی از ماها شده.
همونطور که قبلا وعده داده بودم موضوعات تخصصی رو به تدریج معرفی می کنم ، و اینبار نوبت به کتاب رسیده.
قبلا که خودم وبلاگ نداشتم و به وبلاگهای محبوبم سرک می کشیدم،از وبلاگهایی که اسیر روزمرگی می شدن و شرح دقیق حال و احوال روزانشون میشد خوراک اصلی نوشته هاشون خوشم نمیومد با توجه به اینکه قلم جذاب و نوشتهای سرگرم کننده ای هم داشتند ولی این احساس رو به آدم میدن که مخاطب یا بازدید کننده اون وبلاگ تبدیل میشه به سنگ صبور نویسنده که احتمالا اتلاف وقت هم براش اهمیت نداره مثلا کسی رو میشناسم که الان سه ماهه فقط در مورد کنکور ارشدش می نویسه و وضعیت درس خوندنش،اتاق بهم ریخته اش و آزمونهاو....
البته من این روش رو کاملا رد نمی کنم و فکر میکنم اگر تعادل رعایت بشه برای کسی که وقتش رو صرف خوندن نوشته های من میکنه جذاب هم هست.
حالا اینا چه ربطی به کتاب داشت؟
برای اینکه به حال روز اون نوع وبلاگها دچار نشم به موضوعاتی فکر میکردم که هم برای من و هم برای شما مفید واقع بشه .این بود که رسیدم به موضوع کتاب.
حالا اینکه چه جوری به کتاب بپردازم کلی ذهن من رو مشغول کرده مثلا هرگز نمی خوام به سبک بعضی از برنامه های تلویزیونی یا نشریات کتاب معرفی کنم یعنی اسم نویسنده،ناشر،نوبت چاپ ،شمارگان،تعداد صفحات و قیمت پشت جلد کتاب بشه معرفی کتاب! اول اعتراف می کنم که من اصلا آدم کتابخونی نبودم –البته مطالعه زیاد داشتم ولی نه در حوزه کتاب-مدت کوتاهیه که شبها قبل از خواب دقایقی رو صرف خوندن کتاب می کنم و تو یه مدت کوتاه پیوند عجیبی بین من یار مهربانم برقرار شده، مطالب قشنگی از جلوی چشمم میگذره که حیفم میاد به پنجره چوبی نیارمشون . اینجوری من انگیزه ای مضاعف برای خوندن پیدا میکنم به این امید که بخشی از خونده هام رو به شما معرفی و منتقل کنم و شما هم وسوسه میشین به مطالعه اون اثر یا آثار دیگه –همیشه که وسوسه بد نیست!-
در طول مطالعه یک کتاب شاید 1یک بار و شاید چند بار تو پنجره چوبی در موردش بنویسم.بیشتر سعی دارم تو این پستها قطعه هایی که به خودی خود معنای مستقلی دارن و به سوژه کلی کتاب وابسته نباشن رو ذکر کنم یا با مختصری توضیح ادامه مطلب رو ذکر کنم خلاصه آخر فیلم رو لو نمی دم.
تو انتخاب موضوع کتاب هم نمیخوام روی یک موضوع خاص متمرکز بشم برخلاف نظر خیلی ها که به تمرکز و دوری جستن از این شاخه و اون شاخه پریدن توصیه می کنند ما رو، من دوست دارم مثل یک پرنده آزادانه پرواز کنم : رمان،تاریخ،مذهب،شعر،سیاست،ایرانی،خارجی....
هر چند با این وقت محدودی که برای این کار اختصاص دادم خیلی هم نباید رویایی بشم.
مخلص کلام ، پس از گذشت 90 روز از تولد پنجره چوبی و شروع فصل دوم حیات این وبلاگ و همزمان با هفته کتاب و کتابخوانی به یاری پروردگار از این پس فصل جدیدی رو آغاز خواهم کرد بنام کتاب.