بعد از یکسال از آگاهی زنگ زدند، یک شماره 4 رقمی روی گوشی افتاد و صدایی از آن طرف خط گفت "ستوان فلانی هستم از پایگاه چندم آگاهی" میگفت دزد گوشی تان را پیدا کردیم. گفتم خب گوشی را که پیدا نکرده اید چه فایده؟ گفت شما بیایید اینجا برایتان توضیح میدهم. روزنه امید ناگهان می درخشد.

توی اتاقی که یک دختر معتاد را با دستبند بسته بودند به صندلی و درد خماری داشت دیوانه اش میکرد ستوان فلانی چندتا کاغذ و امضاء و شرح ازم گرفت و وعده داد تا خسارتت را ندهد آزاد نمی شود. میگفت خود سارق پرونده ها را خوانده و به سرقت اعتراف کرده .همکارش هم داشت میگفت به این دختر اعتنا نکنید، از اون دزد های عوضی است، سی تا لپ تاپ از خونه اش پیدا کردیم.

احساس امنیت به آدم دست میدهد وقتی میفهمد حتی بعد از یکسال دزد پیدا می شود و پلیس پرونده را به این راحتی از سر خودش باز نمی کند. شب قبل باران خوبی آمده و تهران پاک و براق است، جای پارک هم مثل معجزه پیدا می شود امروز برایم. زندگی زیباست.

هفته بعد میرویم داسرای سه راه آذری، کنار کارخانه آرد. فوج فوج قاتل و دزد می آورند. لباسهای زندانی ها را عوض کرده اند و آدم یاد دالتونهای کارتون لوک خوش شانس می افتد. پشت در اتاق بازپرسی چند نفری جمع شده ایم و خاطرات سرقت را با هم مرور می کنیم، همه خوشحال که عدالت دارد اجرا میشود. دزد را می آورند جوانی کوتاه قد که تنومند بنظر می آید، با اعتماد بنفس و روحیه عالی. همیشه از دیدن قیافه دزد ها تعجب میکنم. ساده تر از کهن الگویی که ما از دزد در ذهن خود ساخته ایم بنظر می آید.

بازپرس با احترام و متانت از همه ما سوال میکند و با دقت در برگه های مخصوص قید میکند، آدرس تلفن و همه چیز خلاصه. قرار است نامه بدهند برای روز دادگاه خبرمان کنند. موقع بیرون آمدن صدایم را آهسته میکنم می پرسم: درست است که می گویند این دزدها را بعد از مدتی آزاد می کنند؟ بازپرس هم با صلابت می گوید؛ تا رضایت شما را جلب نکند آزاد نخواهد شد!

سه هفته از روز دادسرا گذشته و خبری نشده هنوز. دوباره شماره چهار رقمی روی گوشی می افتد، ستوان فلانی است از پایگاه چندم آگاهی. با هیجان بله بله می گویم تا از توضیحات کلیشه ای برسد به جان کلام. قاضی تشخیص داده این متهم بی گناه است و الان آزاد شده. میگم مگر نگفتید خودش قبول کرده سرقت رو؟ صدای شلوغی مترو نمی گذارد حرفش را بفهمم فقط آنجایش را می شنوم که می گوید دستگاه قضائی است دیگر....

از مترو بیرون می آیم و هوا عجیب آلوده است. آلوده تر از همیشه.یاد توصیه دوستان می افتم که می گفتند بیخود وقتت را تلف نکن از این ماجرا چیزی نصیبت نمیشه و من با اطمینان میگفتم: اما افسر آگاهی گفته تا خسارت ندهد آزاد نمی شود، بازپرس هم همین را گفته حتی! حداقل چند سال آنجا می ماند و چند تا گوشی کمتر دزدیده می شوند!