از خیابون خیام تهران که به سمت شمال حرکت می کنید،دست چپ شما پارک شهر واقع شده،پارک شهر رو که رد می کنید خیابون فیاض بخش عمود شده بر خیابون خیام،در همین نقطه اگر به سمت راستتون نگاهی بیاندازید سردر قدیمی به چشم می خوره که متعلق است به بنای قاجاری قورخونه ،این کلمه ترکی رو میشه تو فارسی به مهمات خانه ترجمه کرد.

دیوارهای آجری و بلند قورخونه که به همراه پیاده رو پهن و طولانی کنارش اخیرا بازسازی شدن،در کنار چنار های بلندی که روبروی پارک شهر قرار گرفتن یادگاری هستن از تهران عهد قاجار. حالا اون سردر قدیمی قورخونه تبدیل شده به یکی از ورودی های ایستگاه مرکزی مترو تهران و جالب اینجاست که اگه دقت کنید این بنای بزرگ به مرور زمان اسم ترکیش رو با یه اسم فرانسوی معاوضه کرده.

چیز دیگه ای که اونجا توجه من بهش جلب شد یه کتاب فروشی عجیب و غریب که تو دل دیوار مهمات خانه سابق تهران تعبیه شده بود،اونهم تو خطه ای که بیشتر فروشگاهای تجهیزات صنعتی و ابزار و یراق و یا سازمانهای عریض و طویل حکومتی به چشم می خورن.

قفسه های چوبی فرسوده از قدمت زیاد این دکه فرهنگی حکایت میکردند،چند قدم بهش نزدیک شدم و به عناوین کتابای دست دومش نگاهی انداختم: آثار فاخر ادبیات،که بعضی از اسمهای عربی کتابها رو به سختی میشد خوند،چیزی شبیه بخش مرجع یه کتابخانه بود. چند متر اومدم عقب تر تا چندتا عکس برای اینجا بگیرم ،نزدیک بود جونم رو در راه تهیه یک گزارش مستند برای پنجره چوبی از دست بدم ، آخه عقب عقب رفته بودم تو خیابون و اتوبوس هم داشت با سرعت به من نزدیک میشد که .... شانس آوردم.

به عنوان یه مسافر مترو از سردر قورخونه گذشتم و مثل بقیه مسافرا فرورفتم به زیر  زمین،تو محوطه بزرگ ایستگاه امام خمینی به تابلو ها نگاه می کردم تا راهم رو به سمت قطار همیشگیم پیدا کنم که باز هم چشمم خورد به یک صحنه جالب ، اینبار شهر فرنگ!

 

دستگاههای مدرنی چیده شده بودند که مثل شهرفرنگ های قدیمی دو تا چشمی داشتندُ،وقتی ژتون رو انداختم تو دستگاه تصاویر سه بعدی از مناظر فرنگ اسلاید به اسلاید از جلوی چشمام می گذشتن و برای اولین بار طعم شیرین نگاه کردن به شهرفرنگ رو چشیدم.استقبال مردم خیلی خوب بود مخصوصا جوونترها، عکسها فوق العاده زیبا و طبیعی بودن فقط وقتش خیلی کم بود(یه خوره وقتشو بیشتر کنن)

بعضی موقع ها حضور سنت و مدرنیته در کنار هم جذاب از آب در میاد مثل : قور خونه ، مترو و شهر فرنگ