اگر بین وبلاگهای فارسی پرسه بزنید و اونها رو با هم مقایسه کنید ، از موارد مشابهی که بدست میارین ، فقدان چهره مدیر وبلاگ هم به چشم می خوره. قریب به اتفاق بلاگرها ترجیح میدن چهره ای از خود به نمایش نگذارن و حتی خیلی هاشون از مشخص کردن جنسیت ، محل زندگی ، شغل و اسم واقعی  پرهیز میکنند.

بنظر من دلایل متعددی وجود داره که یک وبلاگ نویس تصویرش رو نمایش نده.

اولین و اصلی ترین دلیل:  فرار از خود. وبلاگ حالتی آرمانی از زندگی و شخصیت آدمهاست ، یک شروع مجدد، یک فرصت استثنائی برای یک نمایش سمبلیک از خود ، میشه از خود حقیقی عبور کرد و به خود آرمانی رسید ، نه اینکه واقعا برسیم به اون نقطه آرمانی بلکه خودمون رو در نوک اون قله نشون بدیم در حالی که هنوز از کوهپایه هم بالاتر نیومدیم. حتی در برخی موارد به قیمت زیرپا گذاشتن صداقت در حالی که داعیه صداقت هم داشته باشی. و چهره نویسنده قسمتی از واقعیت زندگی اوست که با مطلوب آرمانی ترسیم شده در فضای سایبر منافات داره.

دلیل بعدی، جنــسیت: خاص جنس مونثه ، بیشتر خانمها و دختر خانمها از توزیع شدن عکسشون در اینترنت واهمه دارند ، میگن مار گزیده از ریسمون سیاه و سفید میترسه و ما کم مارگزیده ندیدم که بواسطه انتشار یک فیلم یا عکس حتی به خودکشی هم رضایت داده ، البته هیچ وقت یک عکس معمولی کوچیک کارکرد فیلمی که از بازیگر سریال نرگس منتشر شد رو نخواهد داشت ولی اینترنته دیگه اگه دلش بخواد مثل اسبی افسار گسیخته در یک آن جهانیت میکنه!  شاید بهتر باشه اصلاح کنم که ملاحظات مذهبی و سنتی ما ایرانی ها درذهن زن هامون ( یعنی زن های سرزمینمون ) این رو القا کرده که بهتره کمتر دیده بشن. مادران اونها بودند که در انظار توسط شویشان با اسمی مردانه خطاب میشدند و روی درب خانه هایشان دو نوع دقّه داشت یکی برای  دقّ الباب مهمانهای مونث و دیگری برای مهمانهای نا محرم و..... بسیاری موارد دیگر که آشنای حضورتون هست. و امروز دختران همان زن ها از چسباندن عکسشان بر پیشانی وب شخصیشان اجتناب می ورزند. البته من منکر تغییر در هنجارها نیستم و آنچه گفتم کلیت بود ، در مقابل آن شبکه های اجتماعی مثل یاهو 360 هم هستند که پذیرای چهره های متنوعی از دختران ایرانی هستند و فکر میکنم دلیل واقعیش هم رشد کمی کاربران باشه که به تناسب اطلاعات بیشتری که عرضه میشه به مرحله ای از عادی سازی رسیده که حسایت رو چند تا عکس خاص بخاطر چند صد برابر شدن شدن اون عکسها از بین رفته.

دلیل دیگری هم هست بنام عدم اعتماد بنفس.

در این حال شخص چهره خودش رو دورتر از چهره مقبول جامعه می بینه،شاید مخاطب با دیدن چهره او به شعرهای عاشقانه ای که مینویسه یا خاطره هایی که تعریف میکنه چندان جذب نشه. وقتی عکسی در کار نباشه مخاطب بارها و بارها نویسنده رو با صور مختلف تجسم میکنه.

علی ایحال درج نکردن تصویر خالی از حسن نیست، مثلا به خواننده های وبلاگ اجازه میده به شخصیت و درونیات نویسنده برسن و بدرور از سیمای حقیقی وی در مورد سیمای معنوی اش قضاوت کنند. چرا که چهره اشخاص تا حدودی موید شخصیتی است که ما از آنها در ذهنمان ترسیم می کنیم و عدم نمایش آن در وبلاگ فرصت عمیق دیدن رو به آدمها میدهد ، فارغ از ظاهر بینی!

همینطور درج کردن عکس هم موجب ارتباطی صمیمی ، راحت و رئال مخاطب و نویسنده میشود و البته کیفیت عکس و فیگور و رنگ آمیزی آن بی تاثیر نیست. بعد از هر مرتبه باز شدن تصویر و رسیدن به فراز و فرود های متن مخاطب ناگهان به سراغ همان عکس بالای صفحه می آید و نگاهی عمیق می اندازد.....

از اهمیت عکس میتونم به حرکت جالب سرویس دهنده موفق وبلاگ ورد پرس اشاره کنم که در بخش نظرات وبلاگها در کنار آدرس وبسایت و ایمیل نظر دهنده ، عکس او را هم نشان میدهد (در صورت ثبت نام کردن)

و همچنین سرویسهایی موسوم به وب ۲ که در حقیقت آینده اینترنت را نشان میدهند همگی عکس محور شدند مثل سایت فیلتر شده فیس بوک که همچون یک آلبوم عکس چهره جهانیان رو بنمایش میگذاره.

جان کلام اینکه الصاق عکس صاحب وبلاگ بر سردر آن وبلاگ زمینه ای متفاوت در ارتباط بین مخاطب و بلاگر است که با توجه به شواهد و قرائن تا کنون چندان مورد توجه واقع نشده.

واقعا نمیدونم چند درصد از اعضای خانواده بزرگ وبلاگستان به این موضوع عمیقا اندیشیده اند؟ به هر حال من سعی کردم از چند دریچه به این موضوع بپردازم و جالب اینجاست که خودم هم یکی از وبلاگهای بدون عکس هستم ، ولی مطمئن باشید که من هم بزودی تصویری از خودم نمایش خواهم داد. اینبار تصویری از خود ظاهری! و شاید این بزودی همزمان با تولد یکسالگی پنجره چوبی باشه!

ض یکی از لذت بخش ترین قسمت های وبلاگ نویسی وقتیست که متوجه میشوی نوشته ات تونسته کسی یا کسانی رو به تفکر واداره. سهیل با خوندن این مطلب پاسخ کاملی در غالب یک پست جدید ارائه کرده که حاصل تفکری عمیق است. و من خواندن آن را به شما پیشنهاد میکنم.