هوکامه
گوشه و کنار ایستگاه مترویی که روزی دوبار ازش استفاده میکنم پر شده از دکه های جورواجوری که هرکدوم کالایی رو عرضه میکنند.
عطربهشت یکی از قدیمی ترینشونه که با استخدام دوتا دختربچه صفرکیلومتر دمار از روزگار مردم درآورده.
تو حال و هوای خودت داری میری که یه صدای تیز گیرت میندازه ..." آقا! شما! لطفا تشریف بیارین" یه جوری آدم رو صدا میکنند که انگار اجاره خونت عقب افتاده ،سر یه چیز خیسی رو همچین میماله پشت دستت که تمام تن آدم مور مور میشه. اولش حسابی کارشون گرفته بود ، اسانس ادکلن های چند ده هزارتومنی رو تو یه شیشه عطر مشهدی میرختن و یک ان ام قیمت اورژینالش می فروختن خب ما هم تازه میفهمیدیم که هوگو و دانهیل و دیویدف و کنزو هم عطرهای خوش بویی هستند. ولی بعدا اونا هم مثل هر شرکت ایرانی دیگه ای که کارش میگیره و راه دو دره بازی رو یاد میگیره زدن تو جاده خاکی و پارافین بستن به عطراشون.
از طرفی تو این شهر پر دود و دم و کثیف ، خوش بو بودن هم اهمیت خودش رو از دست داده همونطور که لباسهای شیک و رسمی مثل پالتو و کت شلوار جای خودشون رو به اورکت های چینی و کاپشن های رنگ و رو رفته دادن،فرهنگ عطر زدن هم رو به انقراض است،مگر برای قرار های خاص!
یکی دیگه از این دکه ها، کتاب مترو ست. کتابهای قطع کوچکی هستند که با کاریکاتورهای رنگی و کمیک استریپ سعی میکنه با شما ارتباط برقرار کنه.موضوعاتش زیاد سنگین نیست در عین حال چندان هم پر محتوا نیست.هر کدوم از این کتابها بین 100 تا 200 تومن قیمت داره.ولی هیچ وقت مشتری برای این دکه ندیدم.فروشنده هم مثل کسایی که سالها بی خوابی کشیدن سرش رو میزاره روی میز و به دور دستها فکر میکنه.
برای شروع حرکت جالبی رو بنیان نهادن ،احتمالا از الگوی متروی کشورهای پیشرفته استفاده کردن که بیشتر آدمها وقتشون رو تو مترو با کتابهای جیبی سپری میکنند اما چندجلد کاریکاتور نازک کافی نبود و با کمی دلسوزی و خلاقیت بیشتر کتابهای بهتری رو میتونستند به این شبکه وارد کنند تا محلی بشه برای تغذیه فرهنگی مسافران شدیدا گرسنه.
تقریبا دوماهه که یه غرفه دیگه هم به این غرفه ها اضافه شده.این یکی خیلی پر رونقه،دوتا فروشنده توش کار میکنن که تقریبا هیچ وقت بیکار نمیشن.مردم هم خیلی به این غرفه روی خوشی نشون دادن ،این یکی هم به تغذیه ی مسافران بشدت گرسنه میپردازه.
هوکامه!
ساندویچهای مثلثی شکلی هستند که وسطشون با کالباس و پنیر و کاهو و سس پر شده.خیلی لذیذ و چرب و نرم. راستش اولین بار توی کارتونهای میکی ماوس و تام و جری شبیهش رو دیده بودم و همون موقع هم آب دهنم حسابی راه می افتاد.

حالا بعد از گذشت دو ماه از اون غرفه کتاب مترو فقط قفسه خالیش باقی مونده که گوشه ای تنها و بی صاحب رها شده.واقعا نمیدونم اونا خوراکی برای مردم پیدا نکرن یا مردم زیاد هم گرسنه شون نبود؟
فروشنده عطر بهشت از صدا کردن مسافرا خسته شده و مثل فروشنده کتاب مترو سرش رو میزاره روی ویترین شیشه ای و به دور دستها فکر میکنه. واقعا نمیدونم مدیرت این شرکت تا کی میتونه مثل بانکهای آمریکایی این وضع ناامید کننده ی بی بو رو ادامه بده؟
هوکامه هم امروز یه پوستر بزرگ چسبونده بود که "بزودی محصولات جدیدمان (سالاد الویه و سالاد ماکارونی و ....) هم از راه میرسند" این یکی رو واقعا میدونم که مردم گرسنه اند.